دانسته جمعى كثير در ربقهء تسخير اسير شدند .
شاه شجاع ، مظفر و منصور ، عنان عزيمت به صوب دار الملك شيراز انعطاف داد و در اين مدت كه شاه شجاع به جانب شبانكاره رفته بود ، شاه سلطان به محاصره قلعهء قهندر مشغول بود و مدت محاصره امتداد يافته . چون شاه شجاع به دار الملك رسيد ، مجد الدين سربندى كه ضابط قلعهء قهندر بود زبان تضرع گشاده به قدم ندامت جادهء اعتذار مسلوك داشت . جناب شاه سلطان صحايف آمال او را به رقم عفو مرقوم داشته صورت حال او را به عرض شاه شجاع رسانيد و جناب شجاعى استمالتنامه ارزانى فرموده مجد الدين قلعه تسليم شاه سلطان نمود و در شيراز پاىبوس يافته مكارم پادشاهانه جرايم او را قلم نسيان كشيد و از معالى همت بلند و مكارم جود بىكران خزاين و دفاين امير شيخ را كه در آن قلعه بود اصلا تفحض نفرمود . لاجرم به ميامن اين خصايل :
بيت
به هر قلعه كو كرد پيغام خويش * كليد در قلعه بردند پيش
ذكر بيعت امير مبارز الدين محمد بن مظفر به خلفاى بنى عباس و محاصرهء اصفهان
جناب مبارزى را سر همت عالى نهمت بدان فرودنمىآمد كه به سلطنت يزد و كرمان و مملكت فارس اكتفا نمايد . بل داعيهء تسخير عراق و آذربايجان در خاطرش بود . خواست كه قواعد حكومت را استحكام دهد .
انديشهء بيعت خلفاى بنى عباس در ضمير او جايگير شد . بنابرآن قاصدى به مصر فرستاد تا از احفاد مستعصم ، ابى بكر نامى كه دعوى خلافت مىكرد ، رخصت حاصل