تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
خواجه عماد الدين محمود ، به مساعدت سلغر شاه تركمانى كه خواهرزادهء امير شيخ بود ، لشكرى به نواحى دارابجرد « 1 » جمع كردند و استدعاى مغولان اوغانى و جرمايى نمودند . مصرع
پراكنده‌اى چند را گرد كرد
چون شاه شجاع بر اين حال وقوف يافت ، زمان شدت تموز و هنگام حدت گرماى تابستان بود و در آن ناحيت زمستان چون تابستان گذرد . هرچند عرضه داشتند چندان توقف نمايد كه سورت حرارت تموز شكند ، قطعا ملتمس اركان ملك مبذول نرفت و آفتاب‌وار بىخيل و خشم كوچ فرموده به ظاهر شيراز نزول كرد . هركس به اتمام مهام به شهر رفته روز ديگر از شيراز متوجه دارابجرد شد . آن جماعت از عزيمت شاه شجاع آگاه شده . مصرع
كار از دست و دست رفت از كار
اما به ظاهر تجلدى مىنمودند و چون مسافت نزديك شد ، اعدا جوى بزرگ را كه ظاهرا مجال عبور نبود پناه ساختند « 2 » . دليران لشكر شجاعى از گذشتن متفكر بودند . « 3 » شاه شجاع با معدودى چند بارهء آتش خوى را برق مثال از آن غمره بيرون راند . صفدران متعاقب چون باد بر آب زدند و در حال نايرهء قتال اشتعال يافت و از آتش حرارت تموز لجام در دهن باد پايان آب مىشد و نعال در دست و پاى اسبان چون هلال پيكر آتش مىگرفت . لشكر عماد الدين محمود « 3 » و سلغر شاه بعد از سعى بسيار هزيمت غنيمت
هامش
( 1 ) . ك : داراجرد ( 2 ) . تاريخ كتبى : « به آبى بزرگ كه مجال عبور نبود تحصن جستند . » ( 3 ) . اين خواجه عماد الدين همان است كه حافظ شيرازى در ديوان خود ازو نام برده در غزلى بدين ترتيب :بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد * وزير ملك سليمان عماد دين محمود