بىحفاظى از نيام برآورده نيران جدال اشتعال دارد . شاه شجاع در حال متوجه آن طرف شد و در راه غلبه چنان بود كه سوار دشوار مىرفت و پياده به جان امان نمىيافت .
بىباكان فتاك از هر گوشه اسبى به كارد مىزدند و از هر بام چون حوادث آسمانى اسباب اجل فرومىآمد . با اينهمه راى منير شجاعى تغيير نيافته و ضمير مبارك متأثر نشده حملههاى آتش آهنگ نمود و مجموع را منهزم ساخته بسيارى به قتل آورد و جمعى كه صباح از موردستان چادر بر سر كرده بدين محله آمده بودند همان چادرها بر سر خويشان دروازهء كازرون كرده به محلهء موردستان آوردند و باقى رنود و اوباش آن محله گرفتار شده به مشورت رئيس عمر به قتل آمدند « 1 » و مدت يك سال و نيم در آن ديار ديار نبود « 2 » .
ذكر معاونت خواجه عماد الدين محمود كرمانى امير شيخ ابو اسحق را
چون آيتمور كشته و لشكر شول شكسته شد ، بار ديگر اتباع امير شيخ ابو اسحق اتفاق نموده عماد الدين محمود كرمانى كه به وفور شجاعت و فرط شهامت از اركان دولتش ممتاز و مستثنى بود خواست كه مبانى دولت ويران شده و قواعد سلطنت منهدم گشته را به دعائم تدبير و مساعى تزوير استوار گرداند . اما شعلهء روح عزيزى چون فرونشست اطراف بدن را حرارت آتش فايده نمىدهد .
بيت
به كوشش بزرگى نيايد به جاى * مگر بخت نيكش بود رهنماى
هامش
( 1 ) . حافظ ابرو : « بعد از اطفاء نائرهء جدال فرمان مطاع صادر شد كه امرا و سرداران لشكر با تمام لشكر هركس را كه اسير و گرفتار كرده بودند به جملگى به تيغ بگذرانيدند چنانچه از كشتهها پشتهها ساختند و از هر گوشه جوى خون روان گرديد . »
( 2 ) . ف : نماند .