مصرع
تو خود يك سوارى ور از آهنى
عنان از جنگ برتافته از شيراز بيرون آمد و آيتمور و امير غياث الدين شول طنطنهء كوس بشارت به عيوق رسانيدند و دبدبهء صداى استبشار در جهان منتشر گردانيدند . همان زمان خانهء محمود شاهى كه مقر سلطنت بود با محلهء موردستان كه به شعار دولت مبارزى موسوم بود ويران كرده جمعى انبوه به قتل آمدند و بسيارى چادر بر سر از محلهء موردستان به درب كازرون رفته از بلا خلاص يافتند و رئيس عمر در گوشهاى پنهان شد بر آن عزيمت كه شب به طرفى بيرون رود . و در اين حال شاه شجاع ، به حوالى شهر رسيده خبر يافت كه آيتمور و امراى شول به شهر درآمده محلهء موردستان را بعد از قتل و نهب آتش زدهاند و رئيس ناصر الدين عمر اضطرارا فرار نموده ، شاه شجاع خواست كه فى الحال بر سر ايشان رود و شاه سلطان به موكب همايون پيوست و به اتفاق اركان دولت به عرض رسانيدند كه احوال عوام شيراز و هجوم ايشان نه بر منوال ديگر بلاد است . امير پير حسين باوجود قوت و شوكت از غوغاى اين طايفهء دست از خان و مان بازداشت و ملك اشرف همين طريقه مسلوك داشت . شاه شجاع به تأييد كردگار و قوت بازوى كامكار آن سخنها عدم انگاشته آيت
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 1 » ورد زبان و جنان داشته به دروازهء اصطخر آمد و آوازه در افتاد كه شاه شجاع رسيد . رئيس ناصر الدين عمر پيدا شده به زخم تبرزين قفل دروازه را درهم شكسته شاه شجاع را درآورد و حضرت شجاعى ، چون تقدير بىمعاونت تدبير ، به مظاهرت ديگرى التفات نفرمود و هماندم آيتمور كه وقود آن جمره بود به زخم پيكان آتشبار به دار البوار پيوست و دشمنان مقهور و مكسور شده جناب شجاعى عزم مستقر دولت نمود و همان لحظه خبر رسيد كه در دروازهء كازرون عوام شمشير
هامش
( 1 ) . سورة الطلاق 3