تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
مصرع
كه خورشيد تابنده بنمود چهر
رنود و اوباش و عوام لئام چون خبر لشكر شنيدند فى الحال دروازه‌ها گشاده بيرونيان درآمدند و با گروه انبوه كه محاسب « 1 » و هم از شمار آن به ستوه آيد روى به مستقر سلطنت آوردند . شاه سلطان بر بستر راحت غنوده و در مسند فراغت آسوده . شعر
يا راقد الليل مسرورا باوله * ان الحوادث قد يطرقن اسحارا
و دليران لشكرش در زلف مشكين ملاح و لب ميگون اقداح پيچيده بودند و يك روز پيش از اين واقعه ، كلو حسين محلهء بال كود از طرف اردو رسيده بود و جناب مبارزى فرموده كه رئيس ناصر الدين عمر جهت خاطر ما التفاتى نمايد و تمام شهر او را استقبال كرده در خانهء خواجه نجيب الدين محمد كه به وثاق شاه منصور مشهور است و ميرزا ابراهيم سلطان « 2 » آن را باغى معتبر ساخته فرود آمد و رئيس ناصر الدين عمر آنچه امكان مهماندارى بود به تقديم رسانيد و بىتكلف در هيچ عصر خلق يك شهر را در يك محل ضيافت نكرده‌اند و چون ضيافت نماز شام به اتمام رسيد شمعهاى كافورى در پيش داشته مردم هر محله را فوج فوج عذرخواهى كرده روان ساخت و خدمت ناصرى به دولتخانهء خود آمده وقت صبح آواز سرنا و طبل حربى برآمد و تفحص نموده معلوم شد كه تمام آن محله مسلح شده و قصد موردستان دارند . القصه شاه سلطان هرچند سعى كرد از نوكران جز اندكى حاضر نشدند . ساعتى به مدافعت قيام نموده چون تلاطم امواج درياى فتنه نه بدان مرتبه بود كه به تدبير تسكين توان داد .
هامش
( 1 ) . ك : حساب‌گر . ( 2 ) . يعنى ميرزا ابراهيم سلطانى پسر شاهرخ كه ساليانى چند در شيراز حكومت داشت و در سال 834 درگذشت .