و شاه شجاع و ظرفاى شيراز ، امير مبارز الدين محمد را به زبان ظرافت « محتسب » مىگفتند . شاه شجاع در مبالغهاى كه جناب مبارزى در باب احتساب مىكند رباعى دارد ثبت افتاد :
نظم
در مجلس دهرساز مستى پست است * نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است
رندان همه ترك مىپرستى كردند * جز محتسب شهر كه بىمى مست است
وقايع سنهء خمس و خمسين و سبعمائه
امير محمد مظفر ، شاه سلطان كه داماد و خواهرزادهء او بود به حكومت مملكت فارس تعيين نمود و خود عزيمت اصفهان فرمود و شاه شجاع به موجب فرمان لشكرهاى اطراف كرمان خاصه اوغانى و جرمايى جمع آورده عنان همت به صوب ملازمت پدر معطوف گردانيد و در مرحلهء « 1 » شهر بابك امراى اوغانى و جرمائى تخلف نمودند و شاه شجاع اطلاع يافته و تدارك افعال ايشان موقوف داشته در منزل قصر زر درايات مبارزى و شجاعى قران سعدين كردند و آنجا خبر يافتند كه آيتمور كه از امراى معتبر امير شيخ بود به شولستان رفته و به اتفاق امير غياث الدين متصور داماد امير شيخ كه امير نافذ فرمان شولستان است ، مواد فساد را هيجان داده تسخير مملكت شيراز كه بر سر آن جواهر نفوس نفيسه نثار شده با خود قرار داده سهل و آسان گرفتهاند .
شاه شجاع به شولستان درآمده خبر يافت كه ايشان از راه كازرون عازم شيرازند و در شيراز غير از شاه سلطان كسى ديگر نبود . شاه شجاع متعاقب مخالفان روان شد .
مخالفان بنابر مواضعه به درب كازرون آمدند .
هامش
( 1 ) . ف : محلهء .