كلو فخر الدين كه از محلهء درب كازرون معارض « 1 » ، محلهء موردستان بود ، رئيس تاج الدين كه يكى از قتالان و دلاوران آن زمان بود « 2 » ، و على سهل پسر امير شيخ كه فرصت نشده بود كه همراه پدر بيرون رود به خانهء [ شيرازى ] « 3 » ، متوارى شده مفسدان شيراز - كه يكى نمانند - اعلام كردند كه او كجاست ، همه مقيد شدند و شاه شجاع در وقت عزيمت كرمان ايشان را همراه برده بيكجكاز را در آب كربال شعلهء حيات فرونشست و رئيس تاج الدين در كرمان نماند و كلو فخر الدين را به يك دست آويخته و صد من بار از دست ديگر آويخته هلاك شد و اميرزاده على سهل در وقتى كه شاه شجاع از كرمان عازم اصفهان بود همراه داشته در رودان و رفسنجان شهيد كرد و گفتند به مرض طبيعى نماند « 4 » ، و حالا مقبرهاش زيارتگاهى است .
نظم
بسى بر نيامد كه بنياد خود * بكند آنكه بنهاد بنياد بد
امير شيخ [ ابو اسحق ] را از استماع خبر وفات على سهل نمك بر دل مجروح پاشيده الم خاطر خراشيده مضاعف گشت و امير مبارز الدين محمد در مملكت فارس
هامش
( 1 ) . ف : معارضه .
( 2 ) . نام رئيس تاج الدين نه در مواهب آمده است نه در تاريخ محمود كتبى .
( 3 ) . [ سيد تاج الدين واعظ ] ( تاريخ محمود كتبى ص 41 ) .
( 4 ) . معين الدين معلم يزدى در مواهب آورده است : « على سهل را ، بعد از آنكه چندگاه محافظت نموده بودند ، متوجه اصفهان گردانيد . در راه به مرضى كه داشت سپرى شد . چون نهال وجود اين طفل در جويبار معادات اين خانوادهء جهان پناه سر بر زده بود از شكوفه به ميوه نرسيد » ص 264 - 263 ( به اختصار ) . چهل سال بعد از اين واقعه ، آن « خانوادهء جهان پناه » عرضهء تيغ تيز تيمور گرديد . ولى شگفتا كه مردى متدين چون معين الدين كه در دربار مظفرى يكى از نزديكان بوده است ، براى حفظ موقعيت خويش چنين دروغ رسوا كنندهاى بر زبان آورده است . در كتاب تاريخ محمود كتبى نيز همانند متن آمده است .
در نحوهء كشته شدن كلو فخر الدين نيز اختلاف است . در مواهب آمده : « برق شمشير خرمن بقاى او را بسوخت . »