بود زدند و او هزيمت شده و همى در لشكر ملك اشرف افتاد و مجموع روى بر گريز نهادند . دلشاد خاتون بغداديان را نگذاشت كه در عقب روند و از ملك « 1 » اشرف هركه به بغداد رفت تربيت يافت و بغداديان را فتحى به آسانى ميسر شد و ملك اشرف به تبريز آمد و مملكت آذربايجان و عراق عجم و اران و موغان و بعضى از گرجستان و كردستان و تراكمه بر امرا قسمت كرده مواجب و مرسومات مقرر گردانيد و ملك او استقامت گرفته از هيچ طرف معارضى نداشت « 2 » و خزاين بسيار از جواهر و زر سرخ و سفيد و اجناس جمع آورده هفده خزانه ترتيب داد و هرجا در مملكت دانستى كه كسى مالى دارد [ به بهانهاى او را مجرم كردى و به تهمت گرفتى و مال او را ] « 3 » ستدى و او را قصد كردى يا مقيد به قلعهاى فرستادى و هريك از امرا را گرفته و اموال او تصرف كرده امارت به ديگرى دادى و در آخر اين سال به قراباغ رفته [ خواجه عبد الحى وزير و چند امير به جانب شروان فرستاد و كاوس و كيقباد به قلاع متحصن شدند و لشكر اشرف در شروان چندان خرابى كردند كه اثر آن به گرجستان رسيد . ] « 4 »
ذكر محالفت امير شيخ ابو اسحق و امير محمد مظفر
پيش از اين سيد صدر الدين مجتبى يزدى و ملك نصير الدين حاكم ابرقوه ميان امير شيخ ابو اسحق و امير محمد مظفر ، قاعدهء مصالحت استحكام داده بودند . در اين وقت كه سپاه مبارزى شكسته شد ، طمع آن بود كه اوغانيان و جرمائيان در شيراز راه نيابند . بنابرآن جناب مبارزى ، خواجه حاجى ديلم [ را كه حسن معاش او دنيا و دينا
هامش
( 1 ) . ذيل جامع : « از نوكران ملك اشرف . . . »
( 2 ) . ايضا : « ملك اشرف مردى متوهممزاج بود . در هر مدتى از امراى خود يكى را مىگرفت و خانه و اسباب و چهارپايان او را تصرف مىكرد و به جاى او ديگرى را امارت مىداد . »
( 3 ) . تكميل از ذيل جامع التواريخ ص 179
( 4 ) . ذيل جامع ندارد .