تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
آيتمور كرد كه بعد از خواجه وجيه الدين مسعود به حقيقت حاكم سربداريه او بود و او را كارى از پيش نرفت و مدت حكومت او سه ماه و كسرى بود و او را از ميان برداشته امير شمس الدين حاكم شد و او را بخلى بر مزاج مبارك غالب بود و در مرسومات سربداريه مضايقه مىنمود . پسرش على شمس الدين ايشان را وعده مىداد كه چون ارتفاعات رسد مواجب به واجب رسانيم و در وقت ميعاد جناب شمس الدين بر سر مضايقه بود و سربداريه از او متنفر شدند « 1 » و شمس الدين ممسك را به قتل آوردند و پسرش خواجه كريم شمس الدين حاكم شد و شمس الدين كم از سالى حاكم آن جماعت بود .

وقايع سنهء ثمان و اربعين و سبعمائه ذكر رفتن ملك اشرف به جانب بغداد

ملك اشرف ، اول بهار از قراباغ ، عازم بغداد شد و در يورت سراى ابقا اغروق را به سهند فرستاد و جيبا ديده برادر خود ملك اشتر و جمعى امرا به منغلاى روان كرد . امير شيخ حسن خبر يافته خواست كه به قلعهء كماخ روم رود ، دلشاد خاتون و خواجه مرجان مانع آمده بغداد را محكم كردند . ملك اشرف رسيده شهر را مضبوط و محكم ديد . محاصره كرده چند روز متعاقب جنگ كردند و از بهار دو ماه گذشته هوا گرم شده بود . ملك احمد رومى از مقربان « 2 » ملك اشرف به كنار دجله رفته با بغداديان هم‌سخن شد . ناگاه پنج سوار مجهول از بغداد بيرون آمده بر لاچين غلام ملك اشرف كه نزديك دروازه
هامش
( 1 ) . ك ، س : شده شمس الدين . . . ( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : « از مقربان ملك اشرف جوانى رومى بود امير احمد ايوداجى نام ، با مسخرهء خود كنار دجله رفته بود و از آن طرف آب جمعى از سپاه بغداد با همديگر كلمات مىگفتند . . . » ص 178