امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام از واهب بىمنت جستهايم .
ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ .
« 1 » آن شير مرد مبالغه نمود و گفت :
نظم
نصيب خصم تو باد ار غمى بود ما را * وگر ترا كه مبادا غمى است ما را باد
وگر بد است و گر نيك كار ما شايد * سعادت سر تو باد هرچه بادا باد
جناب مبارزى بر آن اسب سوار شده بيرون رفت . پهلوان على شاه كه تا نام مردان وفادار خواهد بود نام او سر جريدهء ايشان است ، به جنگ بازايستاد و هرچند امير مبارز الدين اشارت كرد كه هم بر اين اسب از مهلكه بيرون آى به تصور آنكه اسب تحمل نياورد اجابت نكرده و گفت :
نظم
هزار جان گرامى نخست جان رهى * اگرچه نيست گرامى فداى جان تو باد
و مخالفان شمشيرها كشيده قريب هشتصد بهادر از مردم محمد مظفر به قتل آمد و اموال بىشمار از قيتول تاراج كردند .
فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ .
نظم
زمانه به نيك و بد آبستن است * ستاره گهى دوست گه دشمن است
بعد از سه روز ، اين خبر هولناك به صورتى كه لا تسأل به كرمان رسيد . شاه شجاع به اتفاق خواجه برهان الدين « 2 » وزير سواران به هر طرف دوانيد و جهت احتياط شهر را
هامش
( 1 ) . سورة الكهف 64
( 2 ) . يعنى خواجه برهان الدين فتح اللّه پسر كمال الدين ابو المعالى وزير كه نسبشان به عثمان بن عفان مىرسيد ( رك فصيح خوافى ج 3 ص 62 )