بىتكلف واسطهء بلاد اقطار و عروس امصار است صفوا عفوا در تصرف گرفت و در آن زمان شاه شرف الدين مظفر به جانب كرمان رفته بود تا در سلك مواكب پدر دفع اعادى نموده به قوت سرپنجهء شير شكار دست صولت دشمنان بازپيچيد . « 1 » شاه مظفر خبر يزد شنيده نائرهء غضب اشتعال يافته آتش رجوليت بالا گرفت و در همان روز با جمعى خواص عازم ميبد شد به راهى كه باد در آن باديه بىدليل سرگردان شود و خيل شام بىمدد ستارهشناسى در آن بيابان حيران گردد . شب و روز نشيب و فراز پيموده به محروسهء قلعهء ميبد رسيد . خندق و باروى آنكه از ثرى تا ثريا است به مردم آگاه سپرد برج و باروى آن ، هرچند معمور و مستحكم بود ، مرمت و عمارت فرمود و مقارن وصول شاه مظفر ، لشكرى از يزد ، مقد مهم محمدى كه از ملك اشرف روگردان شده بود و زوارهء اصفهانى « 2 » به يك فرسنگى ميبد فرود آمدند و شاه شرف الدين مظفر قصد شبيخون كرده گفت :
نظم
بر اعداى دولت شبيخون كنيم * به نوك سنان خاره را خون كنيم
بامداد كه شاه عرصهء سپهر بر مواكب كواكب كمين گشاد و خسرو شيرسوار گردون تيغ انتقام بر لشكر ظلام كشيد بر سر ايشان رانده آن طايفه هنوز در بستر راحت مست خواب غفلت بودند . عنان تكاور بازكشيد و فرمود كه بر سر خفتگان رفتن شيوهء مردان و شيمهء دليران نيست . توقف كرد تا دشمنان به تسويهء صفوف قيام نمودند . شاه مظفر با معدودى چند حمله كرده هفتاد مرد از نامداران گروه به قيد اسار گرفتار شدند و بسيارى شربت هلاك چشيدند و امير شيخ ابو اسحق خبر يافته با بيست هزار سوار به
هامش
( 1 ) . مواهب : . . . . بازپيچد . شيخ ابو اسحق بىمانعى و مخاصمى به يزد نزول كرد .
( 2 ) . مواهب : به مقام شاهباد كه يك فرسنگى شهرست .