محكم گردانيد . روز ديگر خبر سلامتى ذات مبارزى رسيد . [ از كرمان مكتوبى فرستادند افتتاح به اين بيت :
نظم
همه مرده بوديم و برگشته روز * به تو زنده گشتيم و گيتىفروز
] « 1 » مصالح و حوائج فرستاده اركان دولت در ظل موكب آصفى برهانى استقبال نمودند .
نظم
بزرگان شهر آگهى يافتند * سوى رايت شاه بشتافتند
و شاه شجاع به خدمت رسيده جناب مبارزى گفت
مصرع
شيرى كه اسير سگ شود هم ز قضاست
در دولت [ ديرباز فرود و فراز بود ] « 2 » و كار مقبلان افتان و خيزان باشد .
ذكر ملك اشرف و حكايت جماعت سربداريه
در تبريز و بائى عظيم بود و ظلم ملك اشرف به غايت رسيد و بسيارى جلاى وطن كردند و ملك اشرف از بيم و يا بيرون رفته زمستان به قراباغ قشلاق كرد و عازم شروان شد . كاوس لشكر به كنار آب آورده اشرف را كارى ميسر نشد . به صلح از هم جدا گشتند .
و در اين سال ، كلو اسفنديار از قريه باشتين ، با چند جوان جلد قصد امير محمد
هامش
( 1 ) . مواهب : « جناب وزارت پناه آصفى برهانى به كلك سحرنگار مكتوبى به حضرت اعلى رفع كرده افتتاح بدين بيت : همه مرده . . . »
( 2 ) . س : دولت ديرباز فرود و فراز بود - ك : در دولت باز . . .