طرف زده لشكر مبارزى شكست يافت . جماعتى كه دشمن از ايشان جز پشت كمان نديده بود پشت دادند .
نظم
نديده ز من دشمن بدگمان * به جز روى شمشير و پشت كمان
جناب مبارزى را چند زخم مردافكن رسيد و اسب او به زخمهاى پياپى فروماند .
در اين اثنا جوى آبى پيش آمد كه باد صرصر از آن گذر نداشت و برق آتش پاى در وحل آن فرومىماند . اسب را مجال عبور نبود « 1 » و جناب مبارزى از اسب جدا افتاد و پاى مصابرت در ميدان مدافعت فشرد و به دست ممانعت تيغ انتقام كشيده چون شير ژيان مىكوشيد . در اين حال پهلوان صورت و معنى تاج الدين على شاه بمى كه مآثر وفادارى و مفاخر حقگزارى او تا دامن آخر زمان طراز آستين فتوت و مروت خواهد بود چون بارهء رستم جنگجوى بىخداوند « 2 » ديد جستوجوى نموده به جانب مبارزى رسيد . فى الحال فرود آمد و اسب كشيد . جناب مبارزى از وفور مكارم اخلاق فرمود كه ما را در نيل مطالب زياده آرزويى نيست . تو جوانى . اسب خود را سوار شو و از اين غمرهء « 3 » خونخوار به كنارى رو . اگر عمر باقى است مسبب الاسباب سببى سازد . اگر مقدر عز شهادت است پيش از اين به بيست و سه سال « 4 » در تربت مقدس حضرت
هامش
( 1 ) . مواهب ( به اختصار ) : « تنها با آن لشكر خونخوار به كارزارى ايستاد تا هفت زخم به وجود همايونش كار كرد و اسب بارگى را چند زخم زدند . در اثناى كر و فر به جويى آب گذار افتاد .
اسب را زخمهاى مولم ضعيف كرده بود و آن وحل عظيم پيشآمد مجال عبور نيافت به سر در آمد . خسرو جمشيد قدر از اسب جدا شد . » ص 183
( 2 ) . اشاره به شعر فردوسى دربارهء رستم ، هنگام مراجعت وى از ميدان جنگ اسفنديار :ببينيم تا اسب اسفنديار * سوى آخور آيد همى بىسوار
و يا بارهء رستم جنگجوى * به ايوان نهد بىخداوند روىدرين دو بيت با آنكه مضمون هر دو يكى است طرز انتخاب الفاظ از طرف فردوسى گواه صادقى است بر محبت شاعر و احساس علاقهء وى به رستم و بىمهرى او نسبت به اسفنديار .
( 3 ) . س : ورطه
( 4 ) . مواهب : به بيست سال . در كتاب محمود كتبى نيز بيست سال آمده است