فتوى نوشته خون و مال ايشان حلال گردانيدند و جناب مبارزى را به جهت محاربهء ايشان امير « غازى » گفتند و فساد آن طايفه در آن ولايت تا زمان طلوع رايت جهانگشايى حضرت صاحبقرانى بود .
القصه چون امير شيخ ابو اسحق در ولايت كرمان خرابى بسيار « 1 » كرده بازگشت ، جماعت مغولكان اوغانى و جرمايى به اعلان كلمهء عصيان ديار بكر جرأت نمودند و در اطراف بنياد خرابى كرده از تركتاز حوادث راه برآينده و روندهء كرمان فروبسته و اشرار با ايشان پيوسته . آتش فتنه بالا گرفت تا به آن مرتبه كه ايشان را داعيه شد كه با امير مبارز الدين در صحرا جنگ كنند و لشكر مبارزى از استماع اين خبر استبشار نموده امرا هريك التماس مىكردند كه [ به ] كفايت اين مهم مخصوص باشد . تحقير دشمن از حزم دور بود . اذا اراد اللّه شيئا هيأ اسبابه واقع است و المقدور كائن نصى قاطع .
نظم
چو با كژدمى گرمكينى كنى * مبين خرد « 2 » اگر خرده « 3 » بينى كنى
بسا شير درندهء سهمناك * كه از نوك خارى درآيد به خاك
جناب مبارزى بىالتفاتانه بر سر ايشان رفت و در خاطر چنانكه هريك از نوكران در صدمهء نخست عقد جمعيت ايشان را از هم فروريزد . غافل از آنكه از پردهء تقدير چه ظاهر شود . فى الجمله در صحراى خاون « 4 » لشكر طرفين به هم رسيده امير مبارز الدين حمله كرد و پاى ثبات آن جماعت از جاى برده سپاه مبارزى دل بر ظفر نهاده به غارت مشغول شدند . اوغانيان بعد از هزيمت رجعت نمودند و به هيأت مجموعى بر يك
هامش
( 1 ) . س : فراوان
( 2 ) . س ، ف : مبين خود
( 3 ) . ك : خوردهبينى
( 4 ) . ك ، ف : حاون