بقعه از خاطرش سربرزد تا عمارتى چون چهرهء خوبان آراسته ، همچون چشم دلبران خراب كردند و درختهاى چون رستهء دندان دلبران منتظم ، چون طرهء پريشان ، از هم فرو ريخت . هر اساس كه چون عهد خردمندان پايدار بود چون توبهء رندان درهم شكست و هر نهال كه چون قامت شاهدان بالا كشيده بود چون پشت مهجوران منحنى گردانيده نترسيد كه :
مصرع
درختافكن بود كم زندگانى « 1 »
و چون يزد در كنف شهامت شير بيشهء شجاعت شاه شرف الدين مظفر بود ، از مهريجرد به راه تفت بيرون رفته متوجه دار الملك شيراز شد و به خير و سعادت فرود آمد .
ذكر انهزام لشكر امير مبارز الدين محمد مظفر از جماعت اوغانيان
هزارهء اوغانى و جرمايى در زمان سلطنت ارغون خان ، به التماس سلطان جلال الدين سيورغتمش كه جد مادرى شاه شجاع بود ، به محافطت [ نواحى كرمان ] « 2 » آمدند و شرح آن در تاريخ ارغون خان مسطور است « 3 » و در مواضع و مراتع آن ولايت به مرور زمان اموال و اولاد آن جماعت بسيار شد و چون شعاع تيغ مبارزى پرتو بر آن ناحيت انداخت ايشان را به شرف مواصلت مشرف ساخت . اما هرچندگاه اظهار عصيان مىكردند و تفصيل آن در تاريخ آل مظفر است و چون ايشان مغولاند و جالق داشتهاند كه شبيه بت است و تعظيم آن مىكردهاند ، « 3 » علماى اسلام به تكفير ايشان
هامش
( 1 ) . در مواهب بقيهء اين مصراع چنين آمده : به درويشى كشد نخجيروانى
( 2 ) . س : ندارد
( 3 ) . نسخ : خالق - تصحيح از تاريخ محمود كتبى : « اوغانيان جالغ داشتند و بر سنت مغول تعظيم آن مىكردند و قربان پيش آن بتان مىكردند . . . »