رويى از آتش جدال جويند و چون امير شيخ ابو اسحق رسيد جناب مبارزى پشت به كرمان كرده روى بديشان آورد « 1 » و در صدمهء اولى « 2 » ابو بكر اختاجى « 3 » كه روى رزمهء سپاه شيراز بود جان به قبضهء شمشير سپرد و چند دور جام حمام بر يكديگر پيموده از طرفين مردم بسيار كشته و خسته گشت . شيرازيان از محاصرهء كرمان عاجز آمدند ، يك منزل پس نشسته وسايل صلح انگيختند تا غبار خسته كه برخاسته به قطرات اصلاح فرو نشانند . امير مبارز الدين محمد فرمود كه حل اين مشكل به بيان قاطع تيغ به فيصل رسد و دفع اين حادثه به برهان خنجر تيز سرانجام يابد .
با شير آزرده تدارك و مواسا در نگيرد و با پيل آشفته استرضا صورت نپذيرد .
حالى كه در مآل به فروتنى سرايت كند خردمند در مبادى به سركشى پيش آيد .
مصرع
چرا عاقل كند كارى كه بازآرد پشيمانى
امير شيخ ابو اسحق از صلح مأيوس شده به راه يزد متوجه فارس گشت و در مهريجرد « 4 » باغى از جانب مبارزى بود كه بستان ارم از نزهت آن انگشت تحير به دندان گرفتى و معمار انديشه در غرابت وضع آن به تعجب ماندى و قصرى كه بر مثال صرح قوارير « 5 » آب روى خورنق و سدير برده زمانه نظيرش جز در ميان آب « 6 » آينيه مثالش نمىديد « 7 » و سپهر نمونهء او جز به ديدهء احوال نمىيافت چون امير شيخ ابو اسحق در ساحت آن بستان نزول كرد ، بنابر غضبى كه از جانب مبارزى داشت ، « 7 » داعيهء ويرانى آن
هامش
( 1 ) . مواهب ( به اختصار ) : چون رسالت و پيغام به سفارت تير و توسط حسام مبدل شد ، خسرو جهانگير به تنها در ميان آن لشكر بىپايان افتاد . 167
( 2 ) . س : اول - مواهب : در صدمهء نخست
( 3 ) . مواهب الهى ( چاپ مرحوم سعيد نفيسى ) : اقباجى ( ص 168 )
( 4 ) . چنين است در نسخ . در مواهب : « مهر نجرد كه از معظمات ولايت آنجاست . » ص 169
( 5 ) . اشاره است به آيهء قيل لها ادخلى الصرح فلما رأته حسبته لجة و كشف عن ساقيها قال انه صرح ممرد من قوارير ( سورة النمل 44 )
( 6 ) . س : آب و آينه
( 7 ) . مواهب : « طبيعت ستم پيشه او را بر هدم و تخريب آن داشت و شيمهء مذموم ظلم داعيهء ويرانى آن بقعه در او ظاهر گردانيد . لشكر را مثال داد تا عمارتى كه چون . . . »