تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
سجدهء شكر به جاى آورده و نصرتى كه بر چنان دشمنى قوى يافت از محض عنايت الهى دانست
أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ
« 1 » را قدوه ساخته بر موجب
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
« 2 » با بندگان خداى تعالى معاش پسنديده كرد . و امير غزغن اميرى عادل عاقل مبارك قدم بود . چنانچه در زمان دولت او مجموع طوايف مرفه و آسوده گشند و كسى را شكايت از روزگار نماند . علما و اشراف را توقير فرمودى و رعايا و زيردستان را رعايت نمودى و هيچ زبردست زير دست را نيارست آزرد و در ايام او اهالى ماوراء النهر به رفاهيت و جمعيت گذرانيدند .

ذكر لشكر كشيدن امير جمال الدين شيخ ابو اسحق به جانب كرمان كرت ديگر

امير شيخ ابو اسحق را به سبب كشتن مولانا شمس الدين صاين قاضى آتش غضب در التهاب آمد و نائرهء قهر كه خمود يافته بود اشتعال پذيرفت . نهال فتنه كه از جويبار عداوت آب خورده بود بالا كشيد و موج آشوب كه ساكن گشته بود در اضطراب آمد . لشكرى چون سلسلهء نامتناهى كه ابتدا و انتها معلوم نمىشد مرتب ساخت و سپاهى چون طرق ضلالت از حيز ضبط تجاوز نموده برآراست همه چون كوه آهن سنگدل و پولادپوش و چون دريا پهناور و باخروش . نظم
يكى لشكر انگيخت كاز ترك و تيغ * فروزنده برقش برآمد به ميغ
و به جانب كرمان روان شد و امير مبارز الدين محمد لشكر در ظاهر كرمان عرض داد . گروهى چون كوه كه سرسبزى از تيرباران كمان دانند و چون فولاد سرخ
هامش
( 1 ) . سورة القصص 77 ( 2 ) . سورة النحل 90