ربودن گرفت . خدنگ چهار پر در مغز سروران مىنشست و سنان جانستان در تن صفدران وطن مىساخت . چون تقدير حى قدير چنان بود كه دود نكبت از دودمان غزان خان برآيد و دخان ادبار خان و مان او را سياه گرداند ، سپاه او كه شيران بيشهء جنگ و نهنگان درياى هيجا بودند از ستيز و آويز عاجز شده رو به گريز نهادند . سلطان به هر طرف كه نظر انداخت از مخافت تيغ تيز وحدت سنان خونريز راه گريز بسته ديد .
دست از جان شيرين شسته پاى جلادت در ميدان پردلى نهاد و شمشير شجاعت كشيده رقم ضعف بر لوح مردانگى نكشيد .
نظم
نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند
در مقام ناموس كه « المنية و لا الدنية » اظهار كرد بر طريق « النار و لا العار » رفت .
نظم
به نام نكو گر بميرم رواست * مرا نام بايد كه تن مرگ راست
باوجود لشكر شكسته شمشير مىزد و جنگ مىكرد تا آن زمان كه به قتل آمد .
لشكر او اين المفر گويان گريزان شدند .
نظم
همه كبود لب و زرد روى و سرخ سرشك * همه شكسته دل و تيره چشم و خشك دهان
امير غزغن فرمود كه چون غزان از ميان رفت كسى در عقب گريختگان نرود و دست از غارت بازدارند و متعلقان غزان سلطان را ايمن گردانيد . حليلهء او را ، ترمش خاتون ، امير محمد خواجه در نكاح آورد و سراى ملك خانم پنج ساله بود . امير غزغن