تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
دارند هر آينه خللها در ملك و ضررها در دين و دولت پديد آيد . مقصود آن‌كه معاش غزان سلطان نتيجه آن داد كه امرا و اركان دولت زوال آفتاب عمر و انقطاع ماده حيات او به دعاى شب و نماز سحر مىخواستند و چون امراى بسيار به قتل آورده بود كس به طلب امير غزغن فرستاده خواست كه او را درپى ديگران فرستد و امير غزغن به اصابت راى و متانت حزم از ديگران ممتاز بود . از قصد او واقف شده سر خروج از گريبان طغيان برآورد و به معقول و منقول در خاطر امرا نشاند كه اگر ما امروز دفع او نكنيم او خود به تدريج يك يك را از ميان برميدارد . اكثر امرا بر مخالفت غزان سلطان اتفاق كرده قول چنگيز خان را كه پيش مغولان به منزلهء نص قاطع و برهان ساطع است كار فرمودند و گفت اين جمع را پيشوائى بايد از ارومهء سلطنت و دودمان دولت . در رسم پادشاهى فرزانه و در شرايط شهريارى مردانه . بيت
جهان را نباشد ز خسرو گريز * شهى كاو سزاوار تاج و سرير كرا بنده باشيم و گردن نهيم * كرا تاج و ديهيم و افسر دهيم
تا كار بر اصل و بنياد باشد . بيت
به ملك باغ ملك معمور است * بىملك چشم ملك بىنور است كشورى را كه نيست سلطانى * به حقيقت تنى است بىجانى
امير غزغن و امرا از نسل جغتاى خان كسى كه خاطر بر او قرار گيرد نيافتند و آن مهم تأخير برنمىتافت . دانشمند جه بن هندو بن تور خان بن ملك بن اوكتاى بن چنگيز خان را به پادشاهى برداشتند و در اندك‌مدت لشكر بسيار جمع آورده اسباب امور هيجا نظم دادند و از آن طرف غزان سلطان آگاه شد . با سپاه فراوان و لشكرى