تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
على و البتكين بهادر را در تبريز به قتل آورد و ارتق پسر خواجه مجد الدين رشيدى را گرفته به قلعهء بركله فرستاد و زمستان به قراباغ رفته غلام خود محمد رومى را كه معتبر او بود با دو هزار مرد مكمل در تبريز نشاند . محمد رومى طغيان نموده ارتق رشيدى و چند كس ديگر را از بند خلاص كرده به استعداد تمام متوجه شيراز شد و ملك اشرف اين خبر ناملايم شنيده اگرچه زمستان بود به تبريز آمد و بقيه زمستان آن‌جا گذرانيد .

وقايع سنهء سبع اربعين و سبعمائه ذكر محاربهء امير غزغن با غزان سلطان و قتل غزان خان

در اين سال ، سن امير صاحب‌قران تيمور گوركان از ده گذشته بود . امير غزغن در ممالك ماوراء النهر بر غزان سلطان بن يسور كه از اولاد چنگيز خان بود استيلا يافته او را به قتل آورد و هرچند سخن مخالفت ايشان گذشته سبب خلاف مبين سازيم و گوئيم : غزان سلطان بر سرير سلطنت متمكن شد . مجموع بلاد ماوراء النهر ، از حدود قراخواجه تا اقصى دشت قفچاق و از نواحى خراسان تا حوالى آب سند ، فروگرفت و در حكومت امتداد « 1 » يافت و پادشاهى به غايت متكبر و جبار و متهور و قهار بود و به قلع خاندانهاى قديم و قمع امراى بزرگ شعف « 2 » تمام داشت . از فرط سياست و قساوت قلب كسى را مجال عرضه داشت و داد خواستن ندادى . هرچند قضيهء صعب واقع شدى ، هيچ‌كس را عرصهء آن نبود كه پيش او عرضه دارد . هر دو كس كه پيش او زانو مىزدند اكثر آن‌كه يكى و گاه بودى كه هر دو را حكم كشتن فرمودى و بر گناه اندك عقوبت بسيار كردى . زود در قهر مىشد و دير با رضا مىآمد و هر پادشاه كه درشت خوى باشد و مردم از خشم او ترسان ، اكثر مصالح ملك از او مخفى ماند بل عمدا پنهان
هامش
( 1 ) . ك : امداد ( 2 ) . چنين است در همه نسخ و ظاهرا شغف بايست باشد به معناى شيفتگى .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 239 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى