كامرانى و نيل آمال و امانى به دار الملك كرمان معاودت نمود .
ذكر ياغى شدن امراى اوغانى و جرمايى با امير مبارز الدين محمد مظفر
بعد از واقعهء مولانا شمس الدين ، امراى اوغانى و جرمايى انگشت تحير مىگزيدند و پشت دست ندامت مىخائيدند . امير شمس الدين ، كه مالك رقاب و نافذ فرمان لشكر جرمايى بود ، غبار عتبهء جناب مبارزى توتياى ديدهء دولت ساخته در سلك اولياى دولت منتظم شد . غياث الدين طغطاى امير لشكر اوغان ، متوهم شده پناه به قلعهء حوالى مشيز برد و شهاب الدين برادر شمس الدين جرمايى را در قبضهء اسر آورده در آن قلعه متحصن شد و پيغام داد كه پسر طغطاى در دست سپاه جناب مبارزى است . اگر اطلاق فرمايند شهاب الدين محبوس را گذارند و چون مبانى اعتماد ( استحكام ؟ ) « 1 » پذيرد و قواعد استقرار گيرد ، طغطاى با خيل و حشم در زمرهء عبيد و خدم مندرج گردد و پسر او رفته و شهاب الدين آمده جناب مبارزى شمس الدين و شهاب الدين را به فيض انعام و رشح اكرام سيراب كرده رخصت فرمود كه به خانههاى خود روند . اما طغطاى ، در مواجب انقياد شيوه اهمال مىورزيد و امير شمس الدين جرمايى اعلام داد كه اوغانيان هرچند ظاهرا دم بندگى مىزنند ، اما اقدام همتشان بر طريق اخلاص ثابت نيست . امير محمد مظفر به قشلاق جيرفت رفته خواست تا حقيقت آن صورت مشاهده كند . نشاط عيش فرموده مجلس برآراست و امراى اوغانى در اثناى مجلس شراب گرفتار شدند « 2 » و امراى جرمايى كه با ايشان مختلط بودند و هم آن بود كه چون صاعقهء عقاب در اضطراب آيد شرار عذاب به ايشان رسد . هريك را تير نشانى ارزانى فرموده بود تا به يمن آن سهم السعادة « 2 » آثار شقاوت از ايشان بازگرديد و از گشاد كمان انتقام
هامش
( 1 ) . تكميل قياسى : در نسخ نيست .
( 2 ) . ك : سهم السعادت