تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
اندر كدام بيشه شد از چرخ دون نگون * و اندر كدام خاك شد از بخت بد نهان
و خواجه نظام الدين يحيى كراوى سردار سربداران شد . پادشاه طغاتيمور خان خواست كه پيش از آن‌كه عقد جمعيت ايشان انتظام يابد دفع ايشان نمايد . لشكرى نامزد سبزوار كرد و خواجه نظام الدين مقاومت نموده آن لشكر را كارى ميسر نشد . امير ارغون شاه با فرزندان در ولايت طوس و مشهد و ابيورد و نيشابور و ملك معز الدين حسين بعد از شكستن امير مسعود قوت يافته لشكر به قهستان كشيد و چند قلعه مسخر ساخت و سپاهى « 1 » بسيار تا اندخود به كنار آب آمويه برد و تاخت كرده چهار پاى بىشمار گرفته بازگشت و در ماوراء النهر پادشاه غزان « 2 » بن يسور و امير غزغن جنگ كرده چشم غزغن را تير رسيد و غالب و مغلوب معلوم نشد تا آن زمان كه امير غزغن مظفر گشت .

وقايع سنه ست و اربعين و سبعمائه

مولانا شمس الدين صاين قاضى ، زمستان در سواحل هرموز گذرانيده اول بهار روى به سردسير كرمان آورد و هزارهء اوغانى و جرمائى كه در آن حدود بودند به كمند دعوت و دام مكيدت رقبهء ايشان را به دانهء فريب در ربقهء « 3 » اطاعت كشيد و عرض حاجات به جناب مبارزى مرفوع مىگردانيد و آن جناب ، بنابر تأكيد عهود سابقه ، ملتمسات مبذول مىفرمود . اما عاقبت جز باد استكبار فايده نداد و از شيراز عبد الملك پسر او مىنوشت كه سيد غياث الدين يزدى در اوج اعتبار است و بازآمدن موجب انكسار . سعى مىبايد كرد كه كرمان در قبضهء اقتدار آيد . از آشفتگى بخت پريشان ، انديشهء استيلا و استقلال كرمان در ضمير او جاگير شد . خرد كه ناصح خرده‌بين و
هامش
( 1 ) . ك ، س : سپاه ( 2 ) . ف : قران بن يسور و امير قزغن ( 3 ) . ف ، ك : وربقهء