تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
مستشار امين است نقص نقض عهد را به هر زبان بيان مىكرد . اما ابواب اصغا به مسامير خذلان مسدود بود . حديث اقبال نمىشنود . به اميد موافقت جمعى مغولكان و احشام ، مغرور شده روى به كرمان آورد با هزار سوار شيرازى مكمل و دو هزار اوغانى و جرمائى و جمعى ديگر از هر جنس . و امير مبارز الدين محمد مظفر خبر يافته با آن‌كه وجع المفاصل داشت ، با يك هزار و پانصد سوار به اعتماد بخت بيدار ، پاى دربارهء هامون « 1 » نورد آورد و عنان مركب جهان‌پيما به دست عزيمت سبك سير سپرد . در حدود رودان فريقين به هم رسيدند . قبل از تهيهء جنگ و تسويهء صفوف ، بر يكديگر تيرباران كردند و نوك پيكان به پشتى كمان روى به قلب نهاد و چون سفارت سهام به زبان‌آورى حسام مبدل شد ، در صولت اول غنچهء دولت مبارزى شكفيدن گرفت و نهال سعادتش از رشحات نصرت بالا كشيد . رياح اقبال گرد ادبار بر چهره حال [ « 2 » ] . دشمنان هزيمت غنيمت دانستند و سپاه مبارزى درپى تاخته امرا و وجوه عظما چون سيد مظفر الدين حسن عضد و غيره در قيد اسار گرفتار شدند . مولانا كه باعث اين فتنه بود چندانچه خواست كه اسب تازد قوادم باد پايش به شگال اجل موعود بسته بود و جادهء خلاصش به شآمت كفران نعمت مسدود بود . بيت
پيمان‌شكن هر آينه گردد شكسته حال * ان العهود عند مليك النهى ذمم
عاقبت به تيغ انتقام خدام مبارزى شربت حمام چشيد و به شمشير تيز مادهء ستيز او منقطع گرديد . سرپر سوداى او را پيش جناب مبارزى آورده عبرة للنظار به هر جانب و ديار فرستاد و شكر نعماى الهى به جاى آورده رايات نصرت آيات به سعادت و
هامش
( 1 ) . ك : آمدن نورد ( 2 ) . در نسخ نانوشته مانده . شايد چنين بوده . بر چهرهء حال دشمنان پاشيد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 235 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى