بر مباشران اشغال فروبست و ابواب منابع مسدود ساخت تا يكى از رنود ، به اغواى جمعى ، مرغ روح او را به سفير تيرى از قفص كالبد پرانيد و بناى حيات او را به پيكان جان شكار خراب گردانيد و سيد غياث الدين على يزدى و مولانا شمس الدين صاين قاضى وزير شدند و به مقتضاى شركت با يكديگر نزاع كرده مولانا مغلوب مىآمد .
صواب آن ديد كه خود را به كناره اندازد تا عيب او ظاهر نشود . التماس كرد كه مولانا به جانب هرموز رفته استخراج اموال آن ولايت نمايد و متوجه شده اطراف سواحل را خراب ساخت و به ظلم و بيداد خانهها برانداخت .
ذكر ملك اشرف
ملك اشرف بر ملك برادر خود « 1 » مستولى شده مملكت اران و موغان و آذربايجان مضبوط گردانيده زمستان به قراباغ رفته كاوس پسر كيقباد حاكم شروان و شماخى « 2 » جد امير شيخ ابراهيم كه باوجود پدرش كيقباد حكومت او داشت پيش ملك اشرف آمد . تعظيم تمام يافته به كلاه و كمر مرصع سرافراز شد و چون به مجلس مىآمد براى او قيام مىنمود . ناگاه ملك اشرف اميرى را به قتل آورد . كاوس چنان حركتى مشاهده نكرده بود . متوهم شده به جانب شروان « 3 » گريخت و با ملك اشرف ياغى شد . « 4 » ملك اشرف خواجه عبد الحى و اخى شاه ملك را به عذرخواهى فرستاده از بهر كاوس و پدرش كيقباد كمر شمشير و كلاه مرصع و خلعتهاى گرانمايه روان كرد و دختر كيقباد « 4 » كه خواهر كاوس بود ، از بهر خود خواستگارى نمود . كاوس به خود استقبال
هامش
( 1 ) . ف در حاشيه دارد : يعنى شيخ حسن كوچك
( 2 ) . ك : شماخين
( 3 ) . ف : شيروان
( 4 ) . ك همهجا : كىقباد