ذكر استيلاى امير جمال الدين شيخ ابو اسحق بر ممالك فارس و عراق
چون ملك اشرف و ياغى باستى به سبب قتل امير شيخ حسن كوچك از نواحى شيراز عازم آذربايجان شدند - چنانچه سبق [ ذكر ] « 1 » يافت - پايهء جاه امير شيخ ابو اسحق روى در ترقى نهاد . گوى حكومت مملكت فارس لخلو الميدان در خم چوگان اقتدار آورد و بارهء ايالت آن ولايت لعدم النزاع در مضمار كامرانى راند . لشكر بىاندازه از همه طرف بر او جمع شده پاى از درجهء امارت به ذروهء سلطنت نهاد و در ممالك سكه و خطبه به نام خويش كرده تاج و تخت و دورباش به رسم سلاطين بر آراست . خواست كه جوانب و اطراف مملكت را فرمانفرما باشد . ايلچيان به هر طرف فرستاده به مطاوعت دعوت كرد . اكابر اصفهان انقياد نموده حاكم هرموز مال فرستاد و يوما فيوما عظمت و ابهت در تزايد بود .
وقايع سنهء خمس و اربعين و سبعمائه
چون امير شيخ ابو اسحق اطراف مملكت را منقاد ساخت ، از امير مبارز الدين محمد مظفر همين توقع داشت و هماى همت مبارزى سر به دام كسى فرونمىآورد .
نظم
عنقا شكار مىنشود دام بازچين * كان جا هميشه باد به دست است باد را
امير شيخ ابو اسحق لشكر فراوان به جانب كرمان كشيد و در منازل آنچه امكان خرابى بود به ظهور آورد تا به ظاهر سيرجان فرود آمد . امير محمد ، كه قلعهء سيرجان را از مولانا شمس الدين قاضى ستانيده بود ، پهلوان على داركى را كوتوال ساخت و
هامش
( 1 ) . س ، ف ندارد