تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
و قلعهء سيرجان كه از امهات قلاع ايران است شير گردون از بيم مصادمهء بر جشن چون پلنگ گرد كمر مىگردد و نسر طاير از وهم مجاورهء ذروهء آن چون عنقا آشيانه در قلهء كوه مىكند . نظم
از بلنديش فرق نتوان كرد * آتش ديدبان ز اوج زحل « 1 »
در تصرف مولانا شمس الدين بود و خواجه عماد الملك در آن‌جا به نيابت او متمكن التماس كرد كه قلعه را تسليم نمايد . اما عنان حل و عقد در قبضهء او باشد . بر اين موجب مقرر شده و هر سال مبلغ صد هزار دينار قرار يافت و به غلاظ ايمان سوگند ياد كرد كه با دوستان جناب مبارزى دوستى كند و با دشمنان دشمنى ورزد . جمعى كرمانيان به ملازمت او راضى نبودند . او را بر آن داشتند كه التماس نمود كه به شيراز رود و نزاعى كه ميان شيخ ابو اسحق و امير محمد مظفر است مرتفع سازد . مقرر آن‌كه ابرقوه و شبانكاره از ديوان فارس داخل يزد و كرمان باشد و وسايل دوستى به ذرايع پيوند و خويشى مؤكد گردد و جناب مبارزى بذل اين ملتمس علاوهء سابق الطاف ساخته هرچه را آرزو را به آن دسترس بود از اسباب تجمل مرتب فرمود و مولانا را اجازت داد . چون مولانا به شيراز رسيد ، قضيهء كرمان و قبول مهمات بر طاق نسيان نهاده وزارت امير جمال الدين شيخ ابو اسحق به شركت مرتضى شهيد غياث الدين على يزدى و تقبلاتى كه به عهود و ايمان مستحكم ساخته بود در حاشيهء ضمير او نمىگذشت . شعر
كان لم يكن بين الحجون الى الصفا * انيس و لم يسمر بمكة سامر
هامش
( 1 ) . ك : برج حمل