ز پولادپوشان الماس تيغ * به خورشيد روشن درآورد ميغ
در حال از تيرباران كمان سيلاب خون روان شد و از برق تيغ ديدهء حيات دشمنان بىنور ماند . لشكر مور با موكب سليمان در چه شمار و چشم ستاره را با آفتاب نيزهگذار چه اعتبار . اعراب خراب و خان و مان به سيلاب انقلاب در معرض انتهاب منهزم شدند . حسن فولادى كه مقدم ايشان بود از آب تيغ جهانگشاى به آتش دوزخ رفت و مبشر اقبال آيت فتح به مسامع جلال رسانيد . [ اموال آن طايفه از جمال و خيول و بغال داخل غنايم دلاوران صف قتال آمد ] « 1 » و رايات [ ظفر آيات ] « 2 » مبارزى روى به دار الامان آورده چند روز به عيشى كه مطابق شرع بود قيام نمود .
ذكر مولانا شمس الدين قاضى سمنانى
در وقتى كه ملك اشرف عازم فارس بود و از امير محمد مظفر استمداد نمود و امير محمد مولانا شمس الدين قاضى را طلب داشت و شرح آن گذشت مولانا را به يزد آورد و مصداق
لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
« 3 » بر صفحات احوال او لايح شد . تدبير جز اعتراف به تقصير و چاره غير از بيچارگى نديد . التجا به جمعى اكابر يزد برد . به وسيلهء شفاعتشان جناب مبارزى مرحمت فرمود و به مقتضاى العفو زكات الظفر ، صحيفهء جرايم او را به زلال عاطفت فرونشست .
نظم
چو دشمن كند پوزشى بر گناه * تو بپذير و كين گذشته مخواه
به مكارم انعام و مراسم اكرام مشرف گشته در سايهء رايت مبارزى متوجه كرمان شد
هامش
( 1 ) . ك ندارد
( 2 ) . سورة قاطر 43
( 3 ) . سورة فاطر 43