تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
جناب مبارزى مرحمت فرموده دو سه منزل بازپس نشيند تا آنها كه طريق لجاج مىسپرند از گوشه‌اى بيرون روند و مفاتيح قلعه و شهر را به بندگان حضرت سپارند حاكمند . امير مبارز الدين ملتمس مبذول داشته روى رايت ظفر پيكر از آن خطه گردانيد . مخالفان بيرون آمده آنچه بدان محتاج بودند به قلعه كشيدند و آب خندق كه سبب ويرانى بود به اطراف گشادند و باز اعلان كلمهء عصيان نمودند . امير مبارز الدين عزم استيصال مخالفان جزم كرده بقيهء اسباب قدرت و قوت ايشان از هم فروريخت و به حكم من قرع بابا و لج ولج ابواب آمال بر روى اقبال گشاده شد و بر مضمون من طلب شيئا و جد وجد غنچهء اميد از گلستان دولت شكفيدن گرفت و قلعهء هفتواد بعد از سه چهار سال محاصره گشاده گشت . اخى شجاع الدين را چون در جعبهء تدبير هيچ تير نماند و در كمان مخالفت محل نزاعى نيافت سپر مقاومت انداخته تيغ و كفن برداشته بيرون آمد . موكب همايون مبارزى چون بخت بلند به قلعه برآمد و اعلام نصرت شعار چون براق همت عالى پاى بر سقف آن طارم آسمان‌ساى نهاد و اخى شجاع الدين در سلك ملازمان انتظام يافته به كرمان آمد و به موجب حكم جناب مبارزى به استخراج اموال هرموز نامزد شد و از آن‌جا با نفايس و اموال بازآمد . اما شرر شرارت نفسش نمىنشست و خيال دماغ او را خالى نمىگذاشت و با جمعى عقد جمعيتى آغاز نهاد و عهود و مواثيق استحكام داد به اميد آن‌كه به تزوير و حيلت شايد آب رفته به جوى دولت بازآيد و جناب مبارزى را از اطلاع بر اين حال نائرهء سياست اشتعال يافته فرمان فرمود كه او را در قلعهء كرمان محبوس دارند . عاقبت وخيم غدر طناب عمر او را كوتاه گردانيده نهايت بىفرجام ظلم بناى اميد او را به دست هادم اللذات خراب كرد .