موجب الغريق يتعلق بكل حشيش دست به هر چيزى مىآويخت . جناب مبارزى سپاه را به شاه شرف الدين مظفر سپرده عازم كرمان شد .
سال ديگر چون نسيم بهار به قلعهگشايى برخاست بازآمد . اخى شجاع الدين همچنان كمان كينه را به دست نزاع كشيده و آئينه تيغ را به صيقل محاربت زدوده از ذروهء كوه فرود آمد . سپاه مبارزى روى بدان گروه آوردند . از آن جمله ، امير هندوشاه در آن معركه دستبردى نمود كه اگر بهرام پاىبند تقدير نبودى تدبير غاشيهدارى او كردى و اگر رستم زنده بودى حلقهء بندگيش در گوش كشيدى . با آنكه در اثناى كارزار از اسب جدا ماند ، به تيغ آبدار دمار از روزگار ايشان برآورد . چون حرارت آن گروه از حد گذشت آتش حميت مبارزى زبانه زد و لشكر به بيست و دو قشون قسمت نموده از جوانب شهر را عرصهء ناوك تسخير ساخت و به يك حمله شهر بم را كه پيكر برجش با بروج دو پيكر دوچار مىشد مسخر گردانيد .
اخى شجاع الدين ، با مردانى چون فولاد ، در سنگ متحصن شد و چون آهن كه در خاره و آتش مقام سازد ، سر در قلعهء هفتواد و جوشن فولاد كشيد و به واسطهء آنكه بر ذروهء برج آن قلعه برق آتشبار به پايمردى باد تند نتوانستى گذشت و وهم تيزگام به حوالى بامش به دستيارى انديشهء دوربين نيارستى رسيد ، مدتى مديد تسخير آن قلعه متوقف بود . « 1 » هرچند چهرهگشايى آن مطلوب در پردهء تعذر مىنمود خاطر خطير مبارزى پاى صبر مىفشرد و غبار ملالت به مرآت ضمير راه نمىداد . « 2 » هر روز اسباب تضايق بر ايشان استوارتر مىگرديد . چون دشمنان را جان به لب رسيد از مقام شجاعت به منزل مكيدت تنزل كرده پيغام فرستادند كه دستى كه تيغ مخالفت يازيده كجا به دامن بندگى توان زد و پايى « 2 » كه جادهء محاربت پيموده چگونه بساط اخلاص سپرد ؟ اگر
هامش
( 1 ) . ف : موقوف
( 2 ) . س : كه آنها كه