قلعهء بم آورد و آن قلعهاى است كه از بلندى ايوان به عمارت سليمان ( ع ) اشتهار يافته و در تاريخ ملوك عجم ذكر آن به « در هفتواد » باقى مانده . ملوك جهان از گشودن آن چون صيد عنقا مأيوس و صناديد ايران از استخلاص آن چون تسخير قلعهء سپهر نااميد .
اخى شجاع الدين خراسانى كه به اقدام تهور بر معارج رفعت ترقى نموده و در ميدان شجاعت گوى جلادت از پردلان روزگار ربوده .
نظم
در آن قلعه كين كهن تازه كرد * خروجى « 1 » نه بر وجه اندازه كرد
و اخى شجاع الدين قرابت پهلوان ابو مسلم بود كه در خدمت پادشاه ابو سعيد قربت تمام داشت و ه تربيت ابو مسلم حكومت ولايت بم يافته بود و چون واقعهء پادشا وقوع يافت ، « 2 » اخى قلعهاى منيع و حصنى رفيع ديد . سر از فرمان حكام كرمان بازكشيد و چند نوبت در ميدان محاربت گوى سبقت در خم چوگان مكنت آورد و به سرپنجهء شجاعت دست اقتدار ايشان پيچيده دعوى استقلال كرد و در اين ايام كه جناب مبارزى مملكت كرمان در فرمان آورد ، اخى ، به همان طريق ، جادهء عصيان مسلوك داشت و اگرچه پيش از آنش كلاغى بر كلوخى نمىنشست ، چون عقابى بر سر آن كوه سركشى پيشه گرفت و هرچند در زمان سابق چون بوم خان و مان معمور نداشت ، از پشتى آن قلعه فرهمايى در ضمير آورد .
چون اين صورت بر لوح ضمير امير مبارز الدين نقش بست ، عزم تسخير آن قلعه جزم فرمود و از ملوك قديمى آن قلعه شاه قتلغ شاه نيز محرك اين معنى بود . جناب مبارزى ، با جمعى كه غبار معركه را كه توتياى ديدهء دولت دانستندى و آب حيات را از
هامش
( 1 ) . ك : خراجى
( 2 ) . يعنى مرگ سلطان ابو سعيد