تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

ذكر امارت ملك اشرف و مدت حكومت او سيزده سال

ملك اشرف بعد از فتح به گنجه آمد و امير سيورغان و ياغى باستى به موضع بانى رفته قاضى محى الدين بردعى و فخر الدين حبش را فرستاده صلح طلبيدند و ملك اشرف راضى شده باز سيورغان پشيمان شد و از ياغى باستى جدا شده به ديار بكر رفت و ايلكان پسر امير شيخ حسن بزرگ در ديار بكر سيورغان را تعظيم بسيار كرده چون مجال يافت خاطر از او جمع ساخت « 1 » و ياغى باستى به ملك اشرف پيوسته يكديگر را به غايت متواضع بودند و باتفاق عازم تبريز شدند . در راه حاجى حمزهء ملايى و حسين اسغا « 2 » را ملك اشرف به ياساق رسانيد و ملك اشرف در تبريز به درب رى نزول كرد و ياغى باستى به درب مهامن « 3 » . بعد از چند روز ، ملك اشرف ياغى باستى را گرفته پيش خود برد و به نوعى قصد « 4 » كرد كه هيچ‌كس اطلاع نيافت و آوازه انداخت كه ياغى باستى گريخت و ملك اشرف در حكومت استقلال يافت .

ذكر احوال ملك مبارز الدين محمد مظفر در چند سال

چون امير مبارز الدين محمد از انتظام امور كرمان فارغ شد ، روى به استخلاص
هامش
( 1 ) . يعنى او را كشت - ذيل جامع سورغان را بگرفت و قصد كرد ( 2 ) . ظاهرا همان حاجى حمزه مولايى و چوپان اختاجى بايد باشند كه ذكر آنان گذشت ولى در نسخ چنين است . در ذيل جامع « حاجى حمزه و حسين » آمده بدين ترتيب : « ملك اشرف مىخواست كه حاجى حمزه و حسين را بگيرد . خواجه عبد الحى را كه نايب قديم و وزير بود پيش ياغى باستى فرستاد و گفت من چنين حركتى خواهم كردن . مبادا كه شما را توهمى باشد . . . » ( 3 ) . ظاهرا همان است كه حالا « مهادمين » خوانده مىشود . ( 4 ) . يعنى او را به قتل رسانيد