تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
چنين گفت . ملك اشرف سوگند به غلاظ و شداد ياد كرد كه از اين خبر ندارم . اگر ارادت موافقت است عماد الدين را فرستند . ايشان عماد الدين روان كرده ملك اشرف به قتل آورد و به اتفاق عازم تبريز شدند . اهالى تبريز ، سيورغان و ياغى باستى را بزرگتر مىديدند و ملك اشرف را اين معنى ناملايم مىآمد . پيغام كرد كه مغول را در شهر نشستن خلاف تورهء چنگيز خان است . دامن كوه سهند علف‌خوارهاى نيكوست . ايشان نيز صلاح چنان ديدند . اما تعللى مىكردند . ملك اشرف متوهم شده بيرون رفت و چند روز در دامن كوه سهند « 1 » گذرانيد . شبى امير جلال الدين « 2 » پسر امير قتلغ شاه غازانى از تبريز آمده به ملك اشرف رسانيد كه سيورغان و ياغى باستى لشكر مكمل كرده امشب بر تو شبيخون مىزنند . ملك اشرف مردم خود را مستعد جنگ ساخته صحرا را آتش زد و تا روز سپاهش بر پشت اسب بودند . روز ديگر ياساميشى كرده با برادر مصر ملك متوجه ايشان شد . نزديك شهر شنيد كه سيورغان و ياغى باستى در شب كوچ كرده به جانب خوى رفته‌اند . ملك اشرف همچنان متعاقب ايشان روان شد و ايشان از دامن كوه نخجوان گذشته در معموريه نزول كردند و ملك اشرف همچنان مىرفت تا در صحراى اغتاباد « 3 » به هم رسيده جنگ در پيوستند و از طرفين كوشش و كشش تمام رفت . عاقبت سيورغان و ياغى باستى هزيمت شده امير جداى « 4 » به تكاميشى رفت و ملك اشرف ظفر يافته در ماتيل در صحراى شمكور « 5 » كه وقتى شهرى بوده نزول كرد و نوشيروان نامى كه قيچاچى او بود از نژاد كاويان بر تخت نشانده نوشيروان عادل نام كرد و السلام .
هامش
( 1 ) . در نسخهء س همه‌جا با گذاشتن ضمه « سهند » آمده است . ( 2 ) . س : امير جلال ( 3 ) . ذيل جامع : اغياتاو ( ؟ ) ص 176 ( 4 ) . س : امير حداى - ( 5 ) . ذيل : در نايتل ، در صحراى سهكور