كردند و به تبريز آمده شهريان بر ضعف حال لشكر ايشان استهزا مىكردند و به جنگ رسيده عوام را طاقت نمانده گريختند . مولانا نظام الدين غورى و مولانا تاج الدين كوه كمرى « 1 » و ديگر معارف ، به شفاعت آن فتنه را نشاندند و امرا به شنب غازان فرود آمدند و پيش از اين ، امير شيخ حسن چوپانى امير سيورغان را در قراحصار روم حبس فرموده بود . بعد از واقعهء او ، سروب « 2 » نام كوتوال آنجا را كشته بر قلعه مستولى شد و خزاين برداشته و استعداد سفر كرده ايلچى پيش ملك اشرف فرستاد و اظهار يك جهتى نمود و ايشان نيز به عزم ديدار استقبال كرده در معموريه به هم رسيدند و از آنجا به قصر « 3 » طاق و گوگجه تنگيز كه ييلاق امير چوپان بود آمده قرب دو ماه به خرمى گذرانيدند و غلبهء انبوه بر ايشان جمع شده چون خبر اجتماع ايشان به سليمان خان و مردمش رسيد ، مجموع متفرق شده ، سليمان خان به ديار بكر رفت و حاجى حمزهء مولايى « 4 » و محمد عليشاهى وزير و برطال گرجى پيش امرا آمدند و برادران امير ياغى باستى و امير سيورغان فرسنگى از امير اشرف دور تر مىبودند . عماد الدين سراوى تخيلى متبنجانه « 5 » نموده و خيمه و اسباب گذاشته متوجه قيتول امير سيورغان شد و تقرير كرد كه ملك اشرف نوكران [ را ] جيبه پوشانيده بر سر شما مىآيد و نيمشب به ملك اشرف خبر مىرسد كه از آن طرف مسلح شده قصد تو دارند و از طرفين تا روز بر پشت اسب منتظر يكديگر بودند چون روز شد ، ملك اشرف [ كس ] « 6 » فرستاد كه ما هنوز مملكتى نگرفتهايم كه سبب مخالفت باشد . اين فتنه از چه خاست . گفتند عماد الدين سراوى
هامش
( 1 ) . ك ، س كوكرى
( 2 ) . ك : سرب
( 3 ) . س ، ك : قصر طاق ، در ذيل جامع التواريخ هم بههمين نحو آمده ولى در نسخه ف : إله طاق
( 4 ) . ف : ملايى
( 5 ) . س : منتبجانه - ظاهرا به معناى تخيلى از روى نشأة بنگ منظور بوده يعنى تخيلى واهى و نسنجيده . در ذيل جامع : « شبى فكر ناصواب كرده تخيلش رو نمود » ص 175
( 6 ) . تكميل قياسى . در نسخ نيست