گفته :
نظم « 1 »
نويان زمان ، شيخ حسن چوپانى * از حكم قضا و قدر يزدانى
در سال « دمذ » در شب روز مبعث * بر دست زنش تباه شد پنهانى
امير يعقوب شاه از حبس گريخته به لشكر خود پيوست و سليمان خان اموال امير شيخ حسن را كه رشك مال قارون و از خزاين پادشاهان جهان افزون بود تصرف نمود و با امرا و اركان دولت عنايت فرمود .
نظم
يكى گرد كرد و نخورد و بمرد * يكى گرد ناكرده خوش برد و خورد
سليمان خان ، قوچ حسين بن امير حسن بن امير چوپان را كه در حبس بود به قتل آورد و زمستان به قراباغ رفت و حاجى حمزه مولايى و چوپان اختاجى را كه تمكين او نمىكردند به ناچار امارت [ الوس داد و حاجى يعقوب شاه ، كه از ايشان به راه و جاه زيادت بود ، چون رسيد ، امارت دادن واجب نمود . چون اين احوال موافق استقلال نبود ، استدعاى ملك اشرف و ياغى باستى كرد و چون به نزديك ] « 2 » رسيدند پشيمان شد . اما سود نداشت .
ذكر ملك اشرف و ياغى باستى كه به تبريز آمدند و ساير وقايع
امير ملك اشرف و امير ياغى باستى - چنانچه سبق ذكر يافت - توجه به جانب شيراز فسخ كرده عازم آذربايجان شدند و نوروز سلطانى به سلطانيه رسيده عزم اوجان
هامش
( 1 ) . س : رباعى - ك : بيت
( 2 ) . ك دادند واجب نمود . چون . . .