مسعود آگاه شد بنابر وصيت شيخ [ كرامتگو ] ، « 1 » روى به هزيمت نهاد و لشكر ملك در عقب سربداران رفته سربداريه بعد از آنكه دل به ظفر خوش كرده بودند بعضى در قيد اسار آمدند و جمعى به راه فرار رفتند و ملك اسلام معز الدين حسين كرت را لطيفهء
وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
« 2 » از پردهء غيب روى نمود و سعادت و اقبال و رايت مسعودى كه با ذروهء افلاك لاف برابرى مىزد در خاك مذلت نگونسار گشت و پلنگ كبر او كه با شير فلك تساوى مىنمود در دست روباه مكر و خداع روزگار گرفتار ماند .
امير فخر الدين محمود بن يمين المستوفى را گرفته پيش ملك آوردند و ملك معز الدين او را تربيت « 3 » فرمود و در شرح تأسف ديوان او كه در آن معركه ضايع شد قطعهاى دارد . [ چند بيت ثبت افتاد . ] « 4 »
نظم
گر به دستان بستد از دستم فلك ديوان من * شكر ايزد آنكه او مىساخت ديوان با من است
ور ربود از من زمانه سلك در شاهوار * زان چه غم دارم چو طبع گوهرافشان با من است
ور ز شاخ گلبن فضلم گلى بربود باد * گلشنى پرلاله و نسرين و ريحان با من است
ور تهى شد يك صدف از لؤلؤى لالاى من * پر ز گوهر خاطرى چون بحر عمان با من است
هامش
( 1 ) . ك ، س ندارد ف ، در زير سطر
( 2 ) . ال عمران 126
( 3 ) . به اصطلاح زمان يعنى مورد نوازش و توجه قرار دارد
( 4 ) . ك : ندارد