اتساق امور و اتفاق جمهور منظم و معمور شد ، داعيهء تسخير خراسان در نظر همتشان آسان نمود . خواستند كه هرات را مسخر گردانند . لشكرى باران عدد و سپاهى طوفان مدد كه از شكوه ايشان و لوله [ در بحر و زلزله ] « 1 » در كوه افتد جمع گردانيد . قرب دو هزار مرد شمشيرزن
مصرع
هر يكى را خنجرى چون شعلهء آتش به دست
متوجه هرات شد . ملك معز الدين حسين آگاه شد و لشكرى خونخوار چون تلاطم بحر زخار از غور و خيسار و بلوچ و خلج « 2 » و نكودرى و سجزى مرتب ساخت و از دار الملك هرات عازم نيشابور گشتند و آن دو سپاه هريك شيرى ژيان و پلنگى دمان .
نظم
غضنفر جوش گردون كوش آهنپوش خارا كن * مصاف اندوز جنگافروز اعداسوز شيرافكن
در حدود ولايت زاوه به هم رسيدند و صفها آراسته . جوانان جانبين و نوخواستگان طرفين در جولان مبارزت آمدند . از نفير ناى و خروش كوس ، صدا در طاس نگون گردون افتاد و آواز نعره و فرياد به قمهء پروين و قبهء چرخ برين رسيد .
نظم
چنان شد زخم كوس و نعرهء جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش
غبار خاك زير پاى باره * شده چون سرمه در چشم ستاره
مبارزان مبرز كه هنگام جنگ چنگ در گريبان اجل زنند و گاه نبرد چون گرد با باد هوا برآميزند كالبرق الخاطف و الريح العاصف از طرفين روان شدند و به هم رسيده بىلبث و درنگ به حمله و جنگ درآميختند و به زخم سهام و ضرب حسام سر و سينه
هامش
( 1 ) . ك ندارد
( 2 ) . س : خلخ