تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
شاه سلطان ، از آن بلا خلاص يافتند و لشكر اشرفى مواشى كه در آن حوالى و حواشى بود رانده در هيچ محل از غارت اثر نمانده عازم عراق شدند و در سلطانيه ملك اشرف و ياغى باستى به هم پيوسته از وهم امير شيخ حسن كوچك پيش امير شيخ حسن بزرگ رفتند در وقتى كه او از بغداد متوجه تبريز شده به كردستان درآمده بود . ايشان را تعظيم بسيار كرد و جمعى از امراى اويرات از امير شيخ حسن چوپانى برگشته به امير شيخ حسن ايلكانى پيوستند و شيخ حسن كوچك باقى امراى اويرات را به قتل آورد و مكر كرده به امير شيخ حسن بزرگ رسانيد كه امير شيخ حسن كوچك پيش ملك اشرف و ياغى باستى فرستاده كه شما به قصد دشمنم رفتيد و تا غايت هيچ اثر ظاهر نشد . اگر شما را فرصت نمىشود من تدبيرى ديگر كنم و روزگار به هرزه نبرم . نظم
زمانه از آن كس تبرا كند * كه او كار امروز فردا كند
امير شيخ حسن به واسطهء قرب دشمن انديشناك شد و قاصد « 1 » ايشان گشت . محرم « 2 » ايشان را خبر كرده در حال گريختند و لشكر در عقب رفته نرسيد و امير شيخ حسن بزرگ به جانب بغداد بازگشت و امير شيخ حسن كوچك به تبريز رفت . و ملك اشرف و ياغى باستى به چندين مشقت به ابهر رسيده عازم فارس شدند و شنيدند كه راى ملك بن امير ايسن قتلغ با احشام بسيار در جاپلق است . ياساميشى كرده بر سر او تاختند و او را به قتل آورده غنيمت بسيار گرفتند و منتظم احوال به اتفاق صارم الدين محمد كه بزرگ آن ولايت بود عازم اصفهان شده در باغ رستم نزول كردند . روساى اصفهان حاضر شده ابراهيم كه از امير پير حسين بازمانده بود با غلبهء انبوه به ايشان
هامش
( 1 ) . يعنى در صدد قتل آنان برآمد ( 2 ) . ك : مجرى