ذكر آمدن ملك اشرف بعد از فرار امير پير حسين
ملك اشرف ، بىآنكه قطره خون بر زمين ريخت ، ملكى در تحت تصرف گرفت و بىآنكه تيغى كشيد ، اقليمى در حوزهء اقتدار آورد و امير شيخ ابو اسحق نزديك شيراز خواست كه به شعبده و نيرنگ كعبتين مراد ملك اشرف را بازمالد و به حيلت و افسون عقد جمعيت او از هم فروريزد ، به بهانهء ترتيب ماحضر كه مناسب حال ملوك باشد به شهر درآمد و به تقويت عوام بر ملك اشرف [ خر ] « 1 » خروج كرد . ايشان مترصد كه زمان تا زمان جام مراد بر دست گيرند و پاى در خطهء كامرانى نهند ، نيل امانى به تيغ يمانى مبدل شد . جماعتى از جوانان محلهء موردستان و دربندان و گروهى از درب خفيف و فوجى از درب اصطخر و درب تاج الدين همان شب از شهر بيرون رفته به زخم فلاخن و ضرب چوبدستى مردم اشرفى را تار و مار ساختند و به يك حمله آن جمله كه ثريا صفت دست انتظام به هم داده بودند چون بنات النعش متفرق شدند و ساحت آن مخيم كه چون گلبن در بهار خيمهها بر هم زده بودند و چون صحن چمن علمهاى رياحين به آسمان كشيده چون اشجار در خريف بىبرگ و نوا ماند و هم در شب فرار كرده صباح از آن اثرى نمانده و باقى محلات از خروج شيرازيه و فرار اشرفيه خبر نداشتند و اين معنى در ميان اهل شيراز ضربالمثل باشد و امير شيخ ابو اسحق به معاونت شيرازيه مخالف را گريزانيده فارس در تصرف آورد .
وقايع سنهء ثلاث و اربعين و سبعمائه حكايت قتل امير مسعود شاه بن امير محمود شاه اينجو
سابقا مذكور شد كه در وقت توجه امير پير حسين به جانب فارس ، امير
هامش
( 1 ) . ك ندارد