تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
مراجعت شكوه لشكر نااميد را به تاراج بعضى مواضع مندفع گرداند . « 1 » امير مبارز الدين محمد آگاه شد . « 2 » از كرمان به جانب يزد روان شد و ملك اشرف متوجه ناحيت نايين گشت . شاه شرف الدين مظفر از يزد شاه سلطان را كه خواهرزاده و داماد جناب مبارزى بود به آن طرف فرستاد و با آن‌كه در آن حدود قرب بيست هزار سوار بيگانه درآمده بودند شاه سلطان دليرى نموده از بىراهه به شهر نايين درآمد . روز ديگر آن لشكر بىشمار كه به حقيقت درياى خونخوار بودند در تموج آمده عواصف آن فتنه كه چندين بلاد را ويران كرده بود وزيدن گرفت و در مقابلهء هر كنگره قشونى ايستاده در برابر هر برجى فوجى صف كشيده آمادهء قتال شد . نظم
غريويدن كوس گردون شكاف * زمين را درافكند پيچش به ناف
از مبدأ طليعهء صباح نائره كفاح اشتعال پذيرفت و از مظهر تباشير بام غمام حسام باريدن گرفت . به يك صدمه چند رخنه در بارو كردند و به يك حمله چند نقب در سور « 3 » انداختند . شاه سلطان چون ديد كه كار از سرحد شجاعت به مرتبهء تهور انجاميد از دروازه بيرون دوانيده سفينهء پردلى در آن درياى جوشان انداخت و به يك جرأت دلاورانه آتش آن فتنه را كه بالا گرفته بود به آب تيغ ظفر پيكر ساكن ساخت و خللى كه در بارو بود به صلاح آورد و ليكن تا وقت شام كه مقدمهء سپاه زنگ شبيخون آورد مخالب رماح [ از اهداب ارواح ] « 4 » كوتاه نمىگشت و كشاكش سنانها از تعرض جانها نمىايستاد و سپاه ملك اشرف باز مأيوس گشته مردم آن ديار ، به سبب مردانگى
هامش
( 1 ) . مواهب الهى : « خواست كه در زمان مراجعت از ناحيهء نايين كه از ضمايم يزد است بهرهء انتهابى نمايد . » ص 150 ( 2 ) . ايضا : « چون آوازه اين هجوم به سمع شاه اعظم شرف الدين شاه مظفر رسيد . . . » ( 3 ) . ك : سوار ( 4 ) . ك ندارد