تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
و الفت مىسوخت . در اين حال ، مولانا شمس الدين صاين قاضى پسر خويش عبد الملك را به كرمان فرستاد تا به دست دوستى رياض دشمنى را سيراب گرداند و در شربت اخلاص زهر نفاق به مذاق رساند و پيغام داد كه امير پير حسين عظيم خونريز و فتنه‌انگيز است و برادران چون روز قيامت از او در گريز . ديگران چه توقع دارند . از او اجتناب به حكم « كن وسطا وامش جانبا » به زبان اقتراب و به دل اغتراب واجب است . امير محمد به كلى متنفر شده امكان ملاقات نماند . امير پير حسين اصفهان را به امير جمال الدين شيخ ابو اسحق كه بعد از رفتن برادرش مسعود شاه به بغداد پيش او آمده بود عنايت فرمود . خاطرى كه به انواع مجروح بود به اين تلطف كجا روى برآرد و ضميرى كه به هرگونه ملالت كدورت يافته كى به اندك صيقلى انجلا پذيرد . لاجرم چون ملك اشرف عزيمت عراق كرد ، امير شيخ ابو اسحق استقبال كرده تسخير فارس را به آسانى در نظر او جلوه داد . امير پير حسين به عزم رزم از شيراز بيرون آمده در مخيم قصر زرد ، از نوكران و احشام و صحرانشينان ، جمعى عظيم گرد آورد و عازم اصفهان شده ناگاه مولانا شمس الدين قاضى و امير طيب شاه و اميرزاده على پيلتن كه امارت لشكر بديشان مخصوص بود به جانب ملك اشرف گشتند و از اين سبب حالتى شد امير پير حسين را كه تدارك آن از انديشه بيرون بود . آرى هر دولتى را انجامى و هر سعادتى را فرجامى است . لكل حركة سكون و غاية كل مسكون لا يكون . امير پير حسين چاره جز آن ندانست كه مقاليد خطهء ايالت و مفاتيح قبض و بسط آن ولايت به دشمن گذارد و در اين حال امير مظفر الدين سلغر كه از اكابر زمان بود و معتمد عليه امير پير حسين الحاح نمود كه به جانب امير محمد مظفر بايد رفت كه به امداد او باشد كه امور مملكت استقامت يابد و جناب مبارزى استعداد معاونت مرتب داشته اسباب مهماندارى ساخته بود .