هراتشان در خاطر آمد و شرح آن آيد ان شاء اللّه وحده .
ذكر بقاياى قضاياى سنهء احدى و اربعين و سبعمائه بعد از ظفر لشكر ملك اشرف بر لشكر خراسان
امير ملك اشرف ، چون لشكر خراسان را شكست ، عراق عجم را كه به شمشير گرفته بود خاص خود شمرده از آنجا مبلغها گرفت و امير سيورغان ، به تهمت موافقت لشكر خراسان ، از ملك اشرف متوهم شده هم از رزمگاه به ولايت اشكور و ديلمان رفت و در وقتى كه ملك اشرف در اصفهان بود و عرصه خالى مانده بيرون آمد و به رى رفته ايلچى پيش امير ارغون شاه فرستاده عزيمت خراسان نمود و امير شيخ حسن كوچك از تلمبار به تبريز آمده عازم حرب حاجى طغاى شد و حاجى طغاى طريق موافقت سپرده مولانا شمس الدين طوطى واعظ را طلبيد و دل بر مصالحت نهاده اعتماد كلى كرد و لشكر را اجازت داد و امير شيخ حسن مولانا [ را باز ] فرستاده متعاقب پنج هزار سوار همراه وزير مجد الدين رشيدى روان كرد و خود با ده هزار سوار مكمل عزيمت نمود . حاجى طغاى آگاه شده فرار كرد و يك شب ، سه روزه راه تا صحراى موش راند و مولانا طوطى را با سخنان عتابآميز بازفرستاده امير شيخ حسن به آن سخنان ملتفت نشده روان گشت و در ولايت موش غارت عام و خرابى تمام كردند و خانهها آتش زده خرمنها سوختند و حاكم ماردين جهت سليمان خان و امير شيخ حسن خدمات پسنديده كرده سيورغال و نوازش يافت و در ملك خود توقف نمود و امير حاجى بيك بن امير حسن بن امير چوپان ، به فرمان پادشاه و امير با لشكر گران ، آهنگ بغداد كرده به جنگ امير شيخ حسن بزرگ رفتند .
امير شيخ حسن بزرگ امير على جعفر و قراحسن را با لشكر فراوان برابر فرستاده جنگ سخت كردند و شكست بر چوپانيان افتاد . از نواحى بغداد منهزم بازگشتند .