تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
حال دماغها كه از شراب پيشينه مالامال بود ، به يك جرعه در خروش آمد و ديگ فتنه كه از آتش دوشينه تافته بود ، به اندك شعله‌اى جوش درگرفت . ملك قطب الدين چون ديد كه حال پريشان را انتظامى نخواهد بود ، چنان نمود كه به طلب لشكر هرات مىرود متوجه شد . مقارن اين حال ، مولانا شمس الدين صائن قاضى با اركان دولت امير پير حسين از جانب شيراز رسيده به ديگر جانب شهر نزول كردند . حال بر شهريان تنگ شد . خواجه تاج الدين عراقى كه صارف مصروف كرمان بود بيرون آمده در سلك خدام انتظام يافت و هر روز طايفه‌اى از مشاهير بيرون مىآمدند و تنگى و عسرت به مرتبه‌اى رسيد كه لشكر خراسان تمام چهارپايان كشتند و خوردند . نظم
قحط تا حدى كه شخص از فرط بىقوتى چو شمع * جسم خود را سوختى در آتش و بردى به كار
امير داود خططاى سفيرى پيش امير مبارز الدين فرستاد كه من نسبت با كرمانيان غريبم و چون چهرهء مروت به واسطهء محاربت خراشيده شده طريق ملاقات صعوبتى دارد و صورت ملازمت متعذر مىنمايد ، اگر جناب مبارزى مرحمت نموده اجازت مراجعت خراسانيان فرمايد ، اين جانب مفاتيح دروب قلاع و مقاليد حصون و رباع تسليم گماشتگان آن جناب كرده ندب نزاع را به طرح ريزد و دست از حكومت بازداشته در دامن استيمان آويزد . جناب مبارزى را التماس موافق نموده به اجابت تلقى فرمود و امير داود خططاى ، [ در ] جمادى الاول عازم هرات شد . امير مبارز الدين محمد ، در ضمان فتح و نصرت ، به شهر خراميده اكابر و اصاغر به خدمت مبادرت نمودند .