ذكر لشكر كشيدن امير شيخ على گاون به عراق و منهزم بازآمدن
امير شيخ على گاون برادر خود پادشاه طغاتيمور را طعن مىكرد كه دو نوبت لشكر به عراق بردن و بىحصول مقصود بازآمدن سبب شكست مرتبت و نزول منقبت مىگردد . من اگر عزيمت عراق نمايم ، عراق را مسخر سازم و بدين اميد با سپاهى تمام متوجه عراق شد و در خفيه پيغام به امير سيورغان فرستاده موافق ساخت و از اين معنى غافل بود كه :
نظم
سعادت به بخشايش داور است * نه در چنگ و بازوى زورآور است
چو دولت نبخشد سپهر بلند * نيايد به مردانگى در كمند
امير ملك اشرف از پيش برادرش امير شيخ حسن كوچك ، از فرط دلاورى و كمال بهادرى به نشاطى وافر و لشكرى متكاثر ، به جنگ امير شيخ على گاون متوجه عراق عجم گشت و در حدود ابهر رسيده جنگى عظيم واقع شد . امير راى ملك بن ايسن قتلغ در آن حرب دلاورى تمام نمود و دلاوران اشرفى سلسلهء اتفاق آن گروه را به زخم تيغ آتشبار از هم فروگشودند . از شجاعت عراقيان لشكر خراسان منهزم شده روى برتافتند و از كمال انفعال تا مازندران مىشتافتند .
و در آن ايام ، امير مسعود سربدار و شيخ حسن جورى به قوت شده بودند . امير شيخ على گاون خواست كه جبر نقصان شكست عراق كند . با گروهى انبوه عزيمت نموده غرورى در سر كه البته غالب خواهد آمد .
ذكر لشكر كشيدن امير شيخ على گاون به جنگ سربداران و قتل او
چون استيلاى سربداران در خراسان مشهور شد و سخن طغيان ايشان بر هر زبان