و از آن طرف جناب مبارزى صورت حال تصوير راى امير پير حسين كرده در انار سرحد به اجتماع عساكر استقبال نمود . چون جمعى حاضر شدند همت عالى مبارزى به زيادت توقف راضى نمىشد و نفس ابى الطبع شريفش رخصت انتظار نمىداد تا حمل بر معاونت و امداد پير حسين نشود .
و چون شرف الدين شاه مظفر با سپاه يزد رسيد ، جناب مبارزى با لشكرى همه با دل شير و نجدت پلنگ و همت باز و زهرهء نهنگ عازم كرمان شده به حوالى شهر آمد و اصلا انديشهء آنكه جمعى دلاوران در اين قلعهاند ، پيرامون ضمير نگرديد و عنان تكاور تا در دروازه چهار طاق بازنكشيد و بارهء جهان نورد .
مصرع
تا موضع پاى غار مىراند
از آنجا نايرهء قتال اشتعال يافت و آتش جدال بالا گرفت .
نظم
ز منقار پولاد پيكان خدنگ * گره بسته خون در دل خاره سنگ
و از طرف ديگر به سربند علىآباد ، رستم ميدان دلاورى و نهال چمن بهادرى ، شرف الدين شاه مظفر و جلال الدين شاه سلطان ، باوجود حداثت سن ، كوششى نمودند كه بهرام را انگشت تحير در دندان ماند و سپهر گردان را پاى تعجب در گل فرو رفت . لشكر كرمان و پهلوانان خراسان به شهر تحصن جستند و امير مبارز الدين تمام محلات بيرون را در قبضهء تصرف درآورد . [ امير ] « 1 » ملك قطب الدين و لشكر خراسان اسباب شوكت و ادوات مقاومت ساخته هر تير كه در جعبهء تدبير داشتند در كمان نهادند و هر تيغ كه در نيام امكان بود به دست قدرت كشيده بعد از چند روز بخيلهم و رجلهم ترسان و هراسان بيرون آمدند و در صحراى عربان تلاقى فئتين واقع شد . در
هامش
( 1 ) . ك ندارد