تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
و تاخته به نواحى ميبد رسيدند و از خواص مبارزى جز هفتاد مرد حاضر نه . بر اميد نصرت الهى روى به تفريق آن جمع آورده عزيمت نمود . نظم
به تن بر يكى آسمان‌گون زره * چو مر غول زنگى گره بر گره يمانى يكى تيغ زهر آب جوش * حمايل فروهشته از طرف دوش
از طرفين حمله‌هاى مردانه كردند . سنان چون غمزهء خوبان فتنه‌انگيز و تيغ چون مژهء عاشقان خون‌ريز . نظم
درياى مصاف گشت جوشان * گشتند مبارزان خروشان
آخر الأمر نسيم فتح و پيروزى از مهب گلشن اقبال طالع جناب مبارزى وزيد و نكباء نكبت گرد ادبار بر چهرهء مخالفان پاشيد و تومن كه قافله‌سالار آن مجانين بود و پيش آهنگ آن شياطين از تاب خنجر آبدار به آتش دوزخ رفت . نظم
ز اقبال آن خسرو پيلتن * چو پيلى فكندش در آن انجمن
بعضى كشته و بعضى خسته و جوقى بسته و فوجى جسته موافق حال ايشان شد و بعد از فراغ خاطر روى به مستقر دولت آورده سرهاى مقتولان را با اسيران به جانب اردو فرستاد و به عواطف پادشاهانه اختصاص يافت و جناب مبارزى را با آن طايفه مواقف و معارك است كه فى الحقيقه داستان رستم دستان بر طاق نسيان مانده و قطع آن مادهء فساد در مدت سيزده چهارده سال به بيست و يك مصاف به انقضا رسيد و در شهور سنه خمس و عشرين و سبعمائه ولادت شاه شرف الدين مظفر بود و در ميدان مردى