خان از امير محمد شكايت كرد و چون از حقيقت كار « 1 » استفسار نمودند حكم به گناه كارى سيد فرمودند و اين اول فتحى بود كه در زمان دولت ابو سعيدى محمد مظفر را ميسر شد .
در اين اثنا ، امير كيخسرو بن امير محمود شاه اينجو به يزد آمد . اتابك حاجى شاه ابن اتابك سعد كه از اخلاف اتابكان آنجا به فرط تهور و فتنهانگيزى ممتاز بود و به وفور تهتك و خونريزى مستثنى و امير كيخسرو نيز از اين نمد كلاهى داشت به حكم الجنسية علة الضم با هم عهد مؤاخاتى بستند و در اين حال امير محمد در خطهء ميبد بود . امير كيخسرو به آنجا رفته امير محمد شرايط مهماندارى به جاى آورد . اما در يزد اتابك حاجى شاه را با نايب امير كيخسرو جهت پسرى كه ملازم نايب بود نزاع شد .
نايب به قتل آمد . امير كيخسرو را از استماع اين خبر سلسلهء انتقام در حركت آمده از امير محمد معاونت طلبيد كه تحمل غدرى چنين در حوصلهء هيچ متنفس نگنجد و تجرع چنين غصه مقدور طاقت كسى نباشد .
نظم
حيف بردن ز كاردانى نيست * با گرانان به از گرانى نيست
امير محمد فرمود كه به امداد و معاونت قيام توان نمود . اما چون سلطان بر سرير سلطنت متمكن باشد بىفرمان او نائرهء قتال نتوان افروخت . امير كيخسرو بىاستمداد جناب مبارزى انتقام نمىتوانست كشيد . مكتوبى در قلم آورد . مضمون آنكه حاجى شاه به واسطهء اين حركت از دايره طاعتدارى سلطان خارج شده و به سبب اين جرأت در زمرهء اهل عصيان داخل است و قتال با او واجب . جناب مبارزى تمسك به دست آورده پاى در ركاب ظفر انتساب نهاد . اتابك خواست كه در برابر آيد و تهور و
هامش
( 1 ) . ف : كار او