تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
متنزه فرود آورد و هر مراد كه بر صحيفهء خاطر ارتسام يابد از اسباب مهماندارى مرتب ساخت و امير شيخ جمال الدين ابو اسحق بعد از چند روز عازم كرمان شده در آن طرف كعبيتن مراد بر وفق دلخواه نگشت و نقش آرزو مطابق ارادت نبود بازگشت به خيال آن كه به حيله و مكيدت يزد به دست آرد و امير محمد اين نقش برخواند كه بازآمدن به طريق رفتن نيست نظم
حالت امروز بر دگرسان است * نه چو دىروز و پس پرير بود
اليوم عيش و غداجيش . او نيز در مقام خديعت و مكر آمد . امير شيخ چنان نمود كه نهضت بر عزيمت شيراز است و عبور بر ولايت اجتياز و نوكران جلد را متفرق از دروازها به شهر مىفرستاد تا از بيرون و اندرون جنگ انداخته شهر در قبضهء تسخير آورد . تقدير بر آن تدبير مىخنديد . امير محمد فرموده بود كه هركه از ايشان از هر دروازه درآيد هم آن‌جا مضبوط دارند . هركه درآمد پياده مانده روى در ديوار محبس آورد و چون امير شيخ و نواب محيلش ديدند كه از آنها كه رفتند چون مسافران سراى آخرت هيچ خبر نمىآيد به عزم رزم سوار شد و امير محمد نيز بيرون رفته ميمنه را به شاه شرف الدين [ مظفر سپرد و ميسره را به شاه قطب الدين ] « 1 » محمود ولد اتابك علاء الدوله زينت يافت . قلب تابستان بود و هوا به غايت گرم . راه آب بر مخالفان بستند . نظم
به جائى گرفتند راه نبرد * كه گرما ز مردم برآورد گرد زمينى ز گوگرد بىآب‌تر * هوائى ز دوزخ جگر تاب‌تر
هامش
( 1 ) . ك ندارد