پادشاه ابو سعيد وقوع يافت و مراد اوباش برآمده در هر گوشهاى متغلبى رايت دولت برافراشت و به هر جانب متعديى خيال استقلال با خود مخمر داشت ، فرزندان امير محمود شاه اينجو به واسطهء جهات ملكى و ملكى كه در شيراز داشتند آن مملكت را ملك خود پنداشتند و امير محمد مظفر از مال يزد آنچه توانست تصرف نموده آن ولايت در ضبط آورد و در جمادى الآخرى سنهء سبع و ثلاثين و سبعمائه قطب الدين شاه محمود متولد شد .
و چون جلال الدين مسعود شاه كه ارشد اولاد امير محمود شاه اينجو بود ارجاء و انحاء « 1 » مملكت فارس در قبضه تصرف آورد ، برادر كوچكتر خود شيخ جمال الدين ابو اسحق را كه اگرچه به سن از همه خردتر بود اما به حسب مكارم اخلاق بر همه رتبت تقدم داشت به عزم يزد نامزد گردانيد . از ابتداى اين حال نهال خلاف ميان او و مبارز الدين محمد سر برزد و شاخ نزاع در نشو و نما آمد . چون به حوالى يزد رسيد ، جناب مبارزى جهت مهماندارى با خول و خدم و خواص و حشم فرسنگى استقبال رفته مراسم اعزاز و اكرام و شرايط تعظيم و احترام به ادا رسانيد . مولانا معين الدين يزدى كه تاريخ آل مظفر مىنويسد از پدر خود روايت مىكند كه به وقت ملاقات آن دو بزرگ حاضر بود . امير شيخ را استشعارى عظيم ظاهر شد چنانكه حضار مجلس دريافتند .
امير شيخ فرمود كه بنابر اشارت امير مسعود شاه بدين طرف آمد واگرنه كلى همت بر اكتساب فضايل نفسانى مقصور است و داعيه بر فواضل انسانى محصور .
نظم
حديث من ز مفاعيل و فاعلات بود * من از كجا سخن سر مملكت ز كجا
جناب مبارزى وحشت بيگانگى را به الفت يگانگى مبدل ساخته او را به منزلى
هامش
( 1 ) . س : ارخاء و انحاء