تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
فاما آن جناب مردى زاهد و گوشه‌نشين [ است ] و دعوى درويشى و سلامت طلبى مىكند . از آبا و اجداد او كسى سردارى نكرده و او به خود نيز از مبدا حال الى يومنا هذا به تحصيل و عبادت مشغول بوده . اين چه داعيه است كه او را پيدا گشته و بدين سبب فتنه در خلايق افتاده ، هيچ نمىانديشد كه مآل اين قضيه به كجا خواهد رسيد . حالا به نقد خونهاى ناحق ريخته مىشود و اين صورت از او به غايت غريب و عجيب مىنمايد . چون شيخ حسن بر مضمون پيغام امير محمد بيك واقف شد مكتوبى به امير محمد بيك نوشت و احوال خود از ابتدا تا بدان روز مفصل باز نمود . چون بعضى از احوال از آن مكتوب معلوم مىشد لفظا بلفظ به همان عبارت نقل كرد :

صورت مكتوب كه شيخ حسن جورى به امير محمد بيك ارغون شاه نوشته

بعد از حمد و ثناى آفريدگار و درود بر نبى هاشمى و آل اصحاب و عترت او ، به حضرت اعظم خلف اعاظم الامراء فى العجم ، ذو المحامد و المفاخر ، امير محمد بيك وفقه اللّه لما يحب و يرضى و الهمه متابعة الرشد و التقوى ، داعى مخلص حسن جورى دعوات به اخلاص مرفوع مىگرداند انه على ما يشاء قدير . اين دعا پانزدهم ذو الحجه از مقام نيشابور محرر گشت ، از حال خير و وجوب حمد مىنمايد نه از روى افتخار بلكه به طريق شكر ، « 1 » از حضرت آفريدگار عز شأنه كه اين ضعيف از عهد صبى و عنفوان شباب هميشه مريد و معتقد اهل حق و دوستدار ائمه و علماى دين و تابع ارباب صلاح و تقوى و طالب نجات راه آخرت بوده و بدين هوس ، مدت هفت هشت سال به مدارس تردد نموده و به قال و قيل مشغول شده و سخن ائمهء طوايف استماع كرده و بر اختلافات احوال و اعتقادات ايشان ، به قدر وسع ، وقوف يافته تا عاقبت در سبزوار به خدمت شيخ بزرگوار ، صاحب الاسرار و الافتقار ، سر اللّه فى الارضين ، شيخ خليفه قدس اللّه سره
هامش
( 1 ) . ك : شكرانه