تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
خود را به اين نام خواندند لقب سربدارى پيدا شد و بعد از اتفاق پاى از جادهء مطاوعت بيرون نهاده دست تطاول به اطراف مملكت دراز كردند و به اعلان كلمهء عصيان جرأت نموده غلبهء انبوه متوجه سبزوار گشتند و تسلط يافتند و بدين سبب در اكثر خراسان فتنه‌ها برخاست و مردم خود چنان محب فتنه‌اند كه انگور حوادث هنوز غوره است كه به خيال شراب آن عربده‌هاى مستانه مىكنند . امير جمال الدين عبد الرزاق در سبزوار متمكن شده خواست كه دختر خواجه علاء الدين هندو را در حباله آورد و دختر آگاه شده فرار نمود . امير عبد الرزاق برادر خود امير وجيه الدين مسعود را در عقب فرستاده به دختر رسيد . آن ضعيفه به تضرع گفت شما نوكران پدر من بوده‌ايد . از براى خدا مرا بدين امر شنيع تكليف منماى و به دوستى حيدر جوان‌مردى كن و از سر من درگذر . امير مسعود را رقت شده او را گذاشت و به سبزوار بازگشت . برادرش آن صورت را معلوم كرده بود . غضب فرمود كه چرا نياوردى . امير مسعود چنانچه بود باز نمود . و گفت مرا رحم آمده گذاشتم . شما نيز از براى خدا از آن درگذريد . امير عبد الرزاق قهر كرده دشنامهاى ناخوش داد . امير مسعود آهسته آهسته پس مىآمد . چون خوارى از حد گذشت ، خنجر كشيده پيش دويد و شكمش بردريد . « 1 » بعد از قتل برادر حكومت آن جماعت بر او مقرر شد و بهتر از برادر ضبط نمود . اين واقعه دوازده ذى الحجه سنهء ثمان و ثلاثين و سبعمائه بود .

ذكر سردارى امير وجيه الدين مسعود در سبزوار

امير وجيه الدين مردى شجاع و مردانه بود و در مقام تهور جوشن بىباكى پوشيده و مانند سيل كوه‌كن از فراز و نشيب نينديشيده . چون حكومت بر او مقرر شد ، انديشه كرد كه سندى بايد كه اساس حكومت بدان استحكام يابد . رايش بر آن قرار گفت كه شيخ
هامش
( 1 ) . ف : بدريد
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 177 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى